فصل دوم:
معرفی آل بویه
تشیّع در قرن چهارم هجرى، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و گسترش خود بود؛ به طوری که قبل و بعد از آن هیچ‏گاه از چنین گسترشى برخوردار نبوده ‏است. وجود دولتهای شیعی در به اوج رساندن این مذهب نقشی انکارناپذیر داشته است. اگرچه دولت‏هاى شیعى در ترویج تشیع کوشیدند و یا دست‏کم زمینه‏اى را براى ترویج اندیشه‏هاى شیعى فراهم آوردند، ولی هیچ کدام مانند دولت آل ‏بویه به این امر توفیق نیافتند. ظهور آل بویه و به قدرت رسیدن آنها در جهان اسلام را میتوان از جمله مقاطع اوج تشیع دانست. نام این سلسله از «بویه» پدر سه برادری که آن را بنیان گذاشتند، گرفته شده است. پسر بزرگ «علی» نام داشت، پسر دوم «حسن» و سومی «احمد» که بعدها از طرف خلیفه آن زمان القاب «عماد الدوله» ، «رکن‌الدوله» و «معز‌‌الدوله»، به ترتیب به آنها اعطا شد. این سه پسر پس از تحمل سختی های زیاد و با کوشش فراوانی که به کار بردند، به پیشرفت فوق العاده ای دست یافتند.
آغاز حکومت آنها سال ۳۲۱ هجری قمری بود. مورخان‌ و محققان‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ این‌ سلسله‌ را یکی‌ از افتخارات‌ بزرگ‌ ایران‌ زمین‌ دانسته‌اند. چرا که‌ آنان‌ علاوه‌ بر تشکیل‌ حکومت بر بخش‌هایی‌ از ایران‌، اولین خاندان ایرانى هستند که توانستند بر خلفاى بغداد تسلط پیدا کنند. ایشان خلفایى را که بازیچه‏اى بیش در دست ایشان نبودند برداشته و خلیفه‏اى دیگر به ‏جاى آن مى‏گماشتند. به‌ ترویج‌ و نشر تشیع‌ پرداختند و مراسم‌ عزاداری‌ و سوگواری‌ محرم‌ و سایر مناسبت ‌ها و مراسم‌ اسلامی‌ را در مناطق‌ تحت‌ حاکمیت‌ خود و حتی‌ بغداد برگزار کردند که‌ این‌ سنت‌ها پس‌ از فروپاشی‌ آنها نیز سالهای‌ دراز پا بر جای‌ ماند. شاهان‌ آل‌ بویه‌ شاهانی‌ با انصاف‌، علم‌ پرور، اهل‌ تسامح‌ و تساهل‌ در امور دینی‌ و آباد کردن‌ مناطق‌ تحت‌ حاکمیت‌ خود بودند. آنان‌ در بسیاری‌ از شهرها و روستاهای‌ ایران‌ و همچنین‌ بغداد به‌ ترویج‌ کشاورزی‌، احداث‌ سدها و قنات‌ها، بیمارستان‌، کتابخانه‌ها و مراکز آموزشی‌ پرداختند و یادگارهای‌ آنان‌ هنوز در بعضی‌ از نقاط ایران‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. برای تسلط بیشتر بر اوضاع قلمرو خلافت و ترویج تشیع، اقدامات اجتماعی و فرهنگی در خور توجهی انجام دادند. بزرگ‌ترین‌ پادشاه‌ این‌ سلسله‌ عضدالدوله‌ دیلمی‌ پسر حسن‌ بود که‌ بر شیراز حکومت‌ یافت‌ و قلمرو دولت‌ آل‌ بویه‌ را از دریای‌ خزر تا عمان‌ و از دشت‌ کرمان‌ تا آن‌ سوی‌ فرات‌ گسترش‌ داد. در زمان‌ این‌ پادشاه‌ قدرتمند طبرستان‌، گیلان‌ و سیستان‌ نیز از وی‌ اطاعت‌ می‌کردند. سه‌ شعبه‌ اصلی‌ این‌ دولت‌ عبارت‌ بودند از: دیالمه‌ فارس‌ جانشینان‌ علی‌ (عمادالدوله‌)، دیالمه‌ عراق‌ و کرمان‌ و خوزستان‌ جانشینان‌ احمد (معزالدوله‌) و دیالمه‌ ری‌ و همدان‌ و اصفهان‌ جانشینان‌ حسن‌ (رکن‌الدوله). چند پارگی‌ آنها، وجود اختلافات‌ درونی‌ و تلاش‌ شاهزادگان‌ و سرداران‌ برای‌ به‌ قدرت‌ رساندن‌ خود در نهایت‌ موجب‌ ضعف‌ و شکست این‌ دولت شد. سرانجام این سلسله در سال ۴۴۷ ه.ق به دست سلجوقیان از میان رفتند.
۲-۱٫ اوضاع جهان اسلام در قرن چهارم ه. ق
در ابتدا مختصری درباره اوضاع سیاسی جهان اسلام در قرن چهارم ه. ق مقارن با پیدایش دولت آل بویه می پردازیم تا با چگونگی اوضاع و شرایط آن برهه از زمان بیشتر آشنا شده و دلایل تشکیل این دولت را بهتر دریابیم.
تشیّع‏ در قرن‏ چهارم‏ هجرى، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و گسترش خود بود؛ به طوری که قبل و بعد از آن هیچ‏گاه از چنین گسترشى برخوردار نبوده‏ است. فهرستى که مقدسى از شهرهاى شیعه‏نشین، در سرزمین‏هاى اسلامى در این قرن ارائه داده، نشان‏دهنده این مطلب است. به گفته ی مقدسی، مملکت اسلام از شرق به کاشغر و از غرب تا سوس امتداد داشته و ده ماه راه بوده است.[۱۲] اما به نظر ابن حوقل مملکت اسلام از شرق به کشور هند و از غرب به سرزمین سیاهان سواحل اقیانوس اطلس و از شمال به بلاد روم و ارمنستان و آلان و اران و خزر و سرزمینهای بلغار و اسلاو و ترکستان و چین و از جنوب به خلیج فارس محدود میشد.[۱۳] تشیّع‏ در به دست گرفتن حکومت نیز به پویایى خود ادامه داد و به رغم سرکوبهاى شدید توسط خلفا، حکومتهاى شیعى مستقل یکى پس از دیگرى تشکیل شدند؛ در آن زمان به اندازه‏اى زمینه براى کوشش شیعیان هموار بوده که بیشتر سرزمینهای اسلامى زیر سلطه حاکمان شیعى بوده‏اند؛ در آغاز این قرن بودکه ناصر اطروش پس از سال‏ها تبلیغ که در شمال ایران به عمل آورد، به ناحیه طبرستان استیلا یافت و حکومتی تأسیس کرد که تا چند نسل ادامه داشت.[۱۴] پیش از اطروش نیز حسن بن زید علوى سالها در طبرستان حکومت کرده بود.[۱۵] ادریسیان در مغرب، زیدیان در یمن و علویان در شمال ایران، فاطمیان در مصر ، حمدانیان در شمال عراق و سوریه و در ایران و عراق آل بویه زمام قدرت را در دست داشتند. همه اینها مقدمه‏اى شد براى قرن‏ چهارم‏ و پنجم هجرى که دو حکومت مقتدر شیعى یعنى آل بویه در شرق عالم اسلامى آن روز و فاطمیان در غرب حاکمیت را در دست گرفتند. اوج شکوفایى تمدن اسلامى نیز در همین دو قرن به چشم مى‏خورد.[۱۶] پس از اینکه دولت آل بویه قدرت گرفت و توانست بر خلافت

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

چیره شود، از خلافت جز اسمى باقی نماند. امیر الامراء تمام کارها را اداره مى‏کرد. اموال مستقیما به خزانه آنها حمل مى‏شد و آنها به هر نحوى که میخواستند آن را مصرف مى‏کردند و به خلیفه هم حقوق مى‏دادند.[۱۷]
۲-۲٫ به قدرت رسیدن آل بویه
آل بویه در عراق و غرب ایران پس از دوره ای به قدرت رسیدند که شاهد تجزیه امپراطوری عباسیان و از هم پاشیدن قدرت خلافت و گسترش کشمکشهای داخلی در بغداد بود. همانطور که قبلا ذکر شد، در هنگام روی کار آمدن آل بویه، امپراطوری اسلامی به حکومتهایی کوچک تجزیه شده بود. ابو شجاع بویه سه پسر به نامهای علی، حسن و احمد داشت که پایهگذار حکومت مقتدر آل بویه بودند. ابن مسکویه که خود در این دوران زندگی میکرد و بسیاری از وقایع این زمان را خود از نزدیک دیده، در این مورد آورده است که «ابوالحسن علی بن بویه و برادرش ابوعلی حسن بن بویه از سرداران بزرگ ماکان بن کاکی بودند و رابطه ماکان و مرداویج نیکو بود تا آنکه مرداویج، اسفار را کشت و بخشهای ری و کوهستان (جبال) را به دست آورد و سپاه و دارایی بسیار به دست آورد. از سوی دیگر ماکان به سوی آمل و طبرستان رفت و بخشهایی از آن را گرفت و سپاه خود را تا نیشابور پیش برد.
با افزایش قدرت ماکان اختلاف میان او و مرداویج آغاز شد و در چند جنگ پراکنده که میان آنها روی داد، در نهایت مرداویج به پیروزی رسید. اما علی بن بویه و برادرش حسن پس از شکست اولیه ماکان به سوی مرداویج آمدند و او آنها را پذیرفت و به هر یک از سرداران پیشین ماکان، فرماندهی بخشی از جبل را واگذار کرد و کرج (کرهرود فعلی) را به علی داد. پس از آنکه فرمانها براى آنها نوشته شد، به رى رفتند، که فرماندار آنجا وشمگیر بن زیار، برادر مرداویج بود و ابو عبد الله حسین بن محمد ملقب به عمید ناظر کارهاى آنجا بود.»[۱۸] در همان روزها مرداویج از سپردن فرمانروایی به دیلمیان منصرف شد. بنابراین نامه ای به برادرش وشمگیر نوشت تا از بیرون شدن آنها از رى جلوگیری کند. چون نامه‏ها اول به دست عمید مى‏رسید و او چکیده آنها را به وشمگیر مى‏گفت، هنگامى که از این نامه آگاه شد، پنهانى به على بن بویه هشدار داد که هر چه زودتر به سوى کار جدید خود بشتابد و در راه نماند. او نامه‏ها را هنگامى برای وشمگیر خواند که على بن بویه راهى بسیار را پیموده بود. زمانی که علی وارد کرج شد با مردم و لشکریان و کارگزاران آنجا با مهربانی و مدارا رفتار کرد. کارگزار آنجا هم به وشمگیر نامه تشکر نوشته، سیاست و خوشرفتاری و مردمداری علی راستایش کرد. او به زودی در آن نواحی صاحب قدرت و نزد مردم محبوب و محترم گردید.  وی چند قلعه از خرمدینان را فتح کرد و غنیمتهای بسیاری به دست آورد که همه را میان سرداران خود تقسیم نمود. این اقدام او باعث شد مردم به حکومت او علاقمند شوند و طرفداران بسیاری به دست آورد.[۱۹]
مرداویج به شهر ری رفت و تعدادی از سرداران خود را به کرج فرستاد. ولی علی بن بویه با بخششهایش آنها را به سوی خود کشاند و همه پیرو او شدند. وقتی مرداویج از این موضوع اطلاع یافت هراسان شد. نامهای به علی و دیگر سرداران نوشت و از آنها خواست که نزد او بیایند. اما علی که موقعیت مناسبی پیدا کرده و از مقبولیت میان مردم برخوردار شده بود، به فکر توسعهی محدوده تحت فرمانروایی خود افتاد. بنابراین با سرداران عهد و پیمان بست و ناجوانمردی مرداویج را به آنها یادآوری کرد. او مالیات کرج را دریافت کرد و هر اندازه از دارایی و یاران را که میتوانست با خود از کرج بیرون برد. در آن هنگام شیرزاد که یکی از سرداران و اعیان دیلم بود با چهل مرد به او پیوست. علی که با پیوستن شیرزاد نیرو گرفته بود، به سوی اصفهان رفت که در دست ابو الفتح بن یاقوت بود و سپاه او نزدیک به ده هزار نفر بود و ابو على بن رستم خراج آنجا را بر عهده ‏داشت. علی به آنها نامه‏هاى دوستانه نوشت، اما آنها نپذیرفتند. در همان زمان ابو على بن رستم که بیش از دیگر مردم با وی دشمنى داشت و مخالف آمدن او به اصفهان بود درگذشت و ابوالفتح بن یاقوت تنها براى جنگ با او از اصفهان تا سه فرسنگى بیرون آمد. در میان یاران ابن یاقوت، ششصد مرد جنگى گیلانى و دیلمى بودند. آنها که رادمنشى، گشاده دلى، و بخشش على بن بویه را شنیده بودند، به او پناه بردند. سرانجام نبردى بسیار سخت رخ داد و سپاه ابن یاقوت شکست خورد و علی اصفهان را فتح کرد. ابن یاقوت وقتی پایدارى دیلمیان و سستى یاران خود را دید به فارس فرار کرد.
على بن بویه اصفهان را گرفت و در نظر مردم عظمت و قدرت یافت. زیرا با تعدادی اندک، هزاران تن از یاران سلطان را شکست داده بود.[۲۰] وقتی گزارش به مرداویج رسید، برادر خود وشمگیر را براى گرفتن او فرستاد، بنابراین على بن بویه آنجا را رها کرده، به سوى ارّجان در خوزستان رفت‏،که در آن زمان ابوبکر بن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد و آنجا را تصرف کرد. در ارّجان اموال بسیاری بدست آورد که با آنها نیرومند گردید. به تدریج سایر نواحی فارس را فتح کرد و سرانجام پس از جنگ سختی که با یاقوت حاکم شیراز کرد، آنجا را نیز تحت نفوذ خویش درآورد.[۲۱] وقتى وی در شیراز مستقر شد برادر خود حسن را به کازرون فرستاد. یاقوت لشکرى به کازرون فرستاد که با رکنالدوله نبرد کند. ولی با اینکه تعداد سپاهیان رکنالدوله کمتر بود، پیروز شد و به سلامت با اموال بسیار نزد برادرش بازگشت.[۲۲]
پس از آن عماد الدوله از خلیفه الراضى بالله خواست که او را از طرف خود به عنوان والى فارس
بشناسد و او هم متعهد مى‏شود که سالانه هشت میلیون درهم به بغداد بفرستد. در سال ۳۲۲ ه. ق، خلعت و لواى خلیفه به همراه فردى براى وى فرستاده شد، اما على از دادن پولى که تعهد کرده بود، خوددارى کرد.[۲۳] بعد از آن، با مردآویج از در صلح درآمد و برادر خود، حسن، را با هدایا نزد مردآویج فرستاد.[۲۴]
پس از کشته شدن مردآویج در سال ۳۲۳ ه.ق، حسن بن بویه اصفهان و سپس رى را از وشمگیر بن زیار گرفت و بر همه جبال مستولى شد. وی در سال ۳۵۹ ه.ق به کردستان لشکر کشید و حسنویه پسر حسین کرد را که حاکم آن منطقه بود، وادار به مصالحه کرد.[۲۵] اینگونه در غرب ایران عملا حکومت خلیفه از میان رفت و دولت بویه‏ جاى او را گرفت‏.گاه حدود متصرفات آل بویه تا طبرستان و گرگان هم گسترش مى‏یافت و بر اثر هم‏مرز بودن با دولت سامانى غالبا میان این دو سلسله کشاکش و اختلاف وجود داشت. رکن‌الدوله با امرای سامانی به خصوص ابوالحسن سیمجور که از طرف سامانیان حکومت خراسان را داشت اغلب در کشمکش بود و این اختلاف یکى از دلایل ضعف این دو دولت ایرانى گردید.
زمانى که على در فارس و برادرش حسن در اصفهان استقرار یافتند، تصمیم گرفتند که برادر کوچکتر خود احمد را براى تصرف کرمان بفرستند.[۲۶] احمد نیز بعد از حوادثى موفق شد کرمان را تصرف کند، پس از این پیروزى على از برادرش احمد خواست که به فارس برگردد، وى نیز بازگشت و در استخر اقامت گزید.[۲۷] پس از آن على و بعد از او برادرزاده‏اش عضد‌‌‌الدوله به‏طور مکرر اقدام به فتح کامل کرمان کردند؛ تا سال ۳۵۷ ه ق که عضد‌‌‌الدوله تمام آن ناحیه را به تصرف درآورد. در این ایام دستگاه خلافت بسیار ضعیف شده بود و موالى بر آن فرمان مى‏راندند. ابوبکر محمد بن رائق عامل خلیفه در واسط بود.
به دلیل درگیریهایی که در بغداد روی داده بود و نابسامانی اوضاع در آن شهر، خلیفه الراضى باللّه او را فراخواند و مقام سپهسالارى و امیر الامرایی را به او داد تا امنیت را برقرار سازد. فرزندان بریدى که در خوزستان و اهواز بودند، از این اقدام خلیفه خشمگین شدند و میان این دو گروه اختلاف افتاد. ابن رائق، بدرالخرشنى و بجکم را که ترکان سپاه مرداویج به او گرویده بودند، به جنگ ابو عبد اللّه بریدى فرستاد. ابو عبد الله بریدى به على پناه آورد و از او یاری خواست. عمادالدوله دو پسر بریدى را نزد خود به گروگان گرفت. سپس برادرش احمد را که در استخر اقامت داشت به یاری بریدی فرستاد.[۲۸] احمد در سال ۳۳۴ه.ق موفق شد ابن رائق و بجکم را شکست دهد و بغداد را نیز به قلمرو آل بویه اضافه کند و خلیفه را تحت فرمان خود در آورد. خلیفه به او خلعت و لقب معز‌‌الدوله داد. به برادرش على بن بویه هم در همان روز لقب عماد الدوله‏ و به برادر دیگرش حسن بن بویه لقب رکن الدوله داد و نیز مقرر نمود که سکهی درهم و دینار به نام آنها ضرب و القاب و کنیهی آنها بر سکه نقش شود.[۲۹]
از آن پس، معز‌‌الدوله صاحب اختیار بغداد شد و هر روز پنج هزار درهم خرجى ‏براى خلیفه المستکفى قرار داد. خلیفه از تمام اختیارات خود محروم شد و تنها در خطبه نامى از او برده مى‏شد. وی به تضعیف خلیفه قناعت نکرد بلکه کوشید تا نفوذ خود را در همه قلمرو خلافت که خلیفگان از دیرباز جز به نام در آنجا قدرت نداشتند، مستقر کند. از جمله براى تضعیف حمدانیان که مرکزشان موصل بود کوشش آغاز کرد و در سال ۳۳۴ ه. ق سپاهى به جنگ ناصر الدوله حمدانی فرستاد. زیرا وى در آن هنگام که معز‌‌الدوله و مطیع خلیفه از پایتخت رفته بودند، بغداد را گرفته بود. آنگاه معز‌‌الدوله شخصا با سپاهى به تکریت که قلمروی حمدانیان بود حمله کرد؛ شهر را غارت کرد و با خلیفه به بغداد رفت و در شرق پایتخت اقامت گرفت. جنگ بغداد چهار ماه دوام داشت. از آن پس ناصرالدوله به عکبره رفت. معز‌‌الدوله کوشید تا بریدیان را به اطاعت خود درآورد و همه عراق را قلمرو خود کند و با خلیفه به بصره رفت تا آن ولایت را از ابو القاسم بریدى بگیرد. اما وى پیش از رسیدن معزالدوله به هجر نزد قرمطیان گریخته بود.
به این ترتیب بیست و دو سال تمام (۳۳۴ه.ق- ۳۵۶ ه.ق) در بغداد، قدرت با معز‌‌الدوله بود و خلیفه عنوانى بیش نبود.[۳۰] در زمان معز‌‌الدوله هیچ احترامى براى خلیفه باقى نماند؛ وى از داشتن وزیر محروم بود. فقط کاتبى داشت که به زمینها و مخارج او رسیدگى مى‏کرد، اما معز‌‌الدوله هرکس را که مى‏خواست به وزارت خود انتخاب مى‏کرد. همچنین معز‌‌الدوله در عزل و نصب قضات و صاحبان مشاغل دیگر اعتنایى به خلیفه نمى‏کرد.[۳۱] معز‌‌الدوله در سال۳۳۶ ه.ق بصره را نیز تصرف کرد. عماد الدوله در سال ۳۳۸ هجری قمری از دنیا رفت. وی در مدت زندگانى خود امیر الامراء بود. پس از مرگش، این مقام به رکن الدوله رسید. معز‌‌الدوله بر بغداد و عراق و خلیفه مسلط بود و او مانند نایب از طرف دو برادر محسوب مى‏شد.[۳۲] وی در سال ۳۵۶ ه.ق از دنیا رفت. پس از او پسرش عز‌‌الدوله به حکومت رسید. رکن‌الدوله نیز در سال ۳۶۶ ه.ق از دنیا رفت.
قدرتمندترین امیر آل بویه، عضد‌‌‌الدوله فرزند رکن‌الدوله بود. در عهد حکومت او که عبارت از سال های پایانی قرن چهارم هجری بود، تمدن اسلام در اوج شکوفایی بود و علم در تمامی شعب آن، از فقه و کلام و فلسفه گرفته تا تا طب و نجوم و ریاضیات، مدارج ترقی وکمال خود را میپیمود و کتابهای نفیس فراوان از هر رشته به رشته تحریر در می آمد. عضدالدوله که خود در سیاست یکه تاز بود، از دوستداران دان
ش نیز به شمار میرفت و علما و شعرا را گرامی میداشت و بیشتر اوقات با ایشان در مورد علوم مختلف به مباحثه و مناظره می پرداخت. او نحو را در نزد ابوعلی فارسی و ریاضیات را از ابوالحسن صوفی فرا گرفته بود. تعداد زیادی از علمای آن عصر در دربار عضدالدوله گرد آمده بودند و آنان هر یک کتب و مصنفات زیادی در علوم مختلف برای او به رشته تحریر درآوردند. بعد از آنکه عضد‌‌‌الدوله در ۳۷۲ ه.ق و برادرش مؤید الدوله در ۳۷۳ ه.ق) درگذشتند، حکومت عراق و فارس به فرزندان عضد‌‌‌الدوله و حکومت رى و جبال به فخر الدوله و اعقاب وى اختصاص یافت. سرانجام این سلسله در سال ۴۴۷ه.ق به دست سلجوقیان از بین رفت.
۲-۳٫ اسامی امرای آل بویه و زمان امارت هر یک
۲-۳-۱٫ دیالمه فارس‏
۱- عماد الدوله ابو الحسن على بن بویه (۳۲۰- ۳۳۸ ه.ق)
۲- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (۳۳۸ – ۳۷۲ ه.ق)
۳- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲ – ۳۷۹ ه.ق)
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۳۸۸ه.ق)
۵- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۸۸-۴۰۳ه.ق)
۶- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق)
۷- عماد الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۱۲- ۴۴۰ ه.ق)
۸- ملک الرحیم ابو نصر خسرو فیروز پسر ابو کالیجار مرزبان (۴۴۰-۴۴۷ه.ق)
۲-۳-۲٫ دیالمه عراق و خوزستان و کرمان‏
۱- معز‌‌الدوله ابو الحسین احمد بن بویه (۳۲۰-۳۵۶ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۲- عز‌‌الدوله بختیار پسر معز‌‌الدوله (۳۵۶-۳۶۷ه.ق) در عراق
۳- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پسر رکن الدوله (۳۶۷-۳۷۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۸۸ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس
۵- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۷۹ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۶- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۴۰۳ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۷- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس‏
۸- مشرف‌الدوله ابو على پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲-۴۱۶ه.ق) فقط در عراق

خرید فایل متن کامل در سایت zusa.ir

Tagged With: