۲-۲-۲-۴ جنبه های شناختی ۲۳

۲-۲-۲-۵ جنبه های اجتماعی. ۲۳

۲-۲-۲-۶ جنبه های اقتصادی. ۲۴

۲-۲-۲-۷ جنبه های هیجانی ۲۵

۲-۲-۳ هیجان لذت ۲۵

۲-۲-۳-۱ ریشه های تحولی. ۲۵

۲-۲-۳-۲ جنبه های فیزیولوژیک ۲۶

۲-۲-۳-۳ جنبه های غریزی. ۲۶

۲-۲-۳-۴ جنبه های شناختی ۲۶

۲-۲-۳-۵ جنبه های اجتماعی. ۲۷

۲-۳ سلامت روان ۲۸

۲-۳-۱ تاریخچه ی سلامت روان ۲۸

۲-۳-۲ مولفه های سلامت روان ۲۹

۲-۳-۳ تأثیر استرس و مهارت های مقابله ای بر سلامت روان. ۳۲

۲-۳-۴ تأثیر روابط بین فردی بر سلامت روان ۳۳

۲-۳-۵ مداخلات مبتنی بر سلامت روان ۳۴

۲-۴ مذهب و معنویت ۳۵

۲-۴-۱ تاریخچه ی روانشناسی مذهب و معنویت ۳۵

۲-۴-۲ وجوه تشابه و افتراق مذهب و معنویت ۳۶

۲-۴-۳ شکل های سالم و ناسالم مذهب و معنویت ۳۷

۲-۴-۴ تأثیر مذهب و معنویت بر سلامت روان. ۳۸

۲-۴-۴-۱معنادهی و مقابله با استرس. ۳۸

۲-۴-۴-۲ روابط بین فردی. ۳۹

۲-۴-۵ تأثیر مذهب و معنویت بر هیجانات مثبت ۳۹

۲-۴-۶  یکپارچه سازی مذهب و معنویت در مداخلات سلامت روان ۴۰

۲-۵ روان نمایشگری ۴۱

۲-۵-۱ تاریخچه ی روان نمایشگری ۴۱

۲-۵-۲ ارکان روان نمایشگری ۴۳

۲-۵-۲-۱ کارگردان. ۴۳

۲-۵-۲-۲ شخص اول ۴۴

۲-۵-۲-۳ یاور ۴۴

۲-۵-۲-۴- حضار ۴۴

۲-۵-۳ صحنه ی اجرای روان نمایشگری. ۴۴

۲-۵-۴ مراحل روان نمایشگری ۴۵

۲-۵-۴-۱ گرم کردن. ۴۵

۲-۵-۴-۲ اجرا. ۴۵

۲-۵-۴-۳  مشارکت ۴۷

۲-۵-۵ عطش اجرا. ۴۷

۲-۵-۶ خودجوشی و خلاقیت ۴۸

۲-۵-۷ کاردبردهای روان نمایشگری. ۴۹

۲-۵-۸ انواع شکل های اجرای جلسات روان نمایشگری ۴۹

۲-۵-۹ تکنیک های روان نمایشگری ۵۰

۲-۵-۹-۱ تکنیک های مرحله ی گرم کردن. ۵۰

۲-۵-۹-۲ تکنیک های مرحله ی اجرا. ۵۱

۲-۵-۱۰ ظرفیت روان نمایشگری برای یکپارچه سازی با تجارب معنوی    ۵۲

۲-۶ پیشینه ی پژوهشی ۵۳

۲-۶-۱ پژوهش های انجام شده در خارج از کشور ۵۳

۲-۶-۱-۱ ارتباط بین متغیرهای مذهب/معنویت، شادی، لذت و سلامت روان ۵۳

۲-۶-۱-۲ اثربخشی مداخلات روانشناختی یکپارچه شده با مذهب و معنویت ۵۵

۲-۶-۱-۳ اثربخشی مداخلات مبتنی بر روان نمایشگری ۵۶

۲-۶-۲ پژوهش های انجام شده در داخل کشور. ۵۷

۲-۶-۲-۱ ارتباط بین متغیرهای مذهب/معنویت، شادی، لذت و سلامت روان ۵۷

۲-۶-۲-۲ اثربخشی مداخلات روانشناختی یکپارچه شده با مذهب و معنویت ۵۸

۲-۶-۲-۳ اثربخشی مداخلات مبتنی بر روان نمایشگری ۵۸

۲-۷ خلاصه و جمع بندی ۵۹

۲-۷-۱ خلاصه ی پیشینه ی خارجی ۵۹

۲-۷-۲ خلاصه ی پیشینه ی داخلی ۶۰

۲-۷-۳ جمع بندی. ۶۱

 فصل سوم: روش پژوهش

۳-۱ مقدمه ۶۲

۳-۲ طرح کلی پژوهش ۶۲

۳-۳ متغیرهای پژوهش. ۶۳

۳-۴ جامعه ی آماری ۶۴

۳-۵ حجم نمونه و روش نمونه گیری. ۶۴

۳-۶ ابزارهای پژوهش. ۶۴

۳-۶-۱ پرسشنامه ی نگرش سنج مذهب. ۶۵

۳-۶-۲ پرسشنامه ی شادکامی آکسفورد (OHQ). 65

۳-۶-۳ مقیاس لذت اسنیت- همیلتون (SHAPS). 66

۳-۶-۴ پرسشنامه ی سلامت عمومی ۲۸ سوالی (GHQ-28) . 67

۳-۷ شیوه ی اجرای پژوهش. ۶۷

۳-۸ برنامه ی مداخله ۶۸

۳-۹ روش تجزیه و تحلیل داده های پژوهش. ۷۰

فصل چهارم: نتایج پژوهش

۴-۱ مقدمه ۷۱

۴-۲- بررسی توصیفی داده­ ها. ۷۱

۴-۳ بررسی استنباطی داده­ ها ۷۷

۴-۳-۱ تعیین متغیرهای همگام. ۷۸

۴-۳-۲ پیش فرض نرمال بودن توزیع نمرات. ۷۸

۴-۳-۳ پیش فرض های تساوی کواریانس ها و تساوی واریانس­ها ۷۹

۴-۳-۴ بررسی فرضیه ­های پژوهش. ۸۰

۴-۳-۴-۱ فرضیه ی ۱ ۸۰

۴-۳-۴-۲ فرضیه ی ۲ ۸۳

۴-۳-۴-۳ فرضیه ی ۳ ۸۴

۴-۳-۴-۴ فرضیه ی ۴ ۸۴

عنوان                                                                                                                         صفحه

۴-۳-۴-۵ فرضیه ی ۵ ۸۵

۴-۳-۴-۶ فرضیه ی ۶ ۸۵

۴-۳-۴-۷ فرضیه ی ۷ ۸۶

۴-۳-۴-۸ فرضیه ی ۸ ۸۶

۴-۳-۴-۹ فرضیه ی ۹ ۸۶

۴-۳-۴-۱۰ فرضیه ی ۱۰. ۸۶

 فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۵-۱ مقدمه ۹۰

۵-۲ بحث در مورد یافته­ های پژوهش ۹۰

۵-۳ جمع بندی و نتیجه گیری ۹۶

۵-۴ محدودیت های پژوهش ۹۶

۵-۵ پیشنهادها ۹۷

۵-۵-۱ پیشنهادهای پژوهشی ۹۷

۵-۵-۲ پیشنهادهای کاربردی. ۹۷

پیوست­ها ۹۹

پیوست­۱: شرح جلسات مداخله ی روان نمایشگری با محتوای معنوی  ۹۹

پیوست­۲: پرسشنامه ی شادکامی آکسفورد. ۱۲۰

پیوست­۳: مقیاس لذت اسنیت-همیلتون ۱۲۲

پیوست­۴: پرسشنامه ی سلامت عمومی ۲۸ سوالی. ۱۲۵

پیوست­۵: پرسشنامه ی نگرش سنج مذهب. ۱۲۸

منابع و مآخذ  ۱۳۰

مقدمه

از ابتدای شکل گیری علم روانشناسی در قرن نوزدهم تا آخرین دهه های قرن بیستم، اکثر قریب به اتفاق رویکردهای روانشناسی مطرح شده، مفهوم سلامت روان[۱] را به عنوان یک مفهوم مستقل، مورد بررسی قرار ندادند. در خلال این دوران، این موضوع تقریباً مورد اتفاق نظر بود که سلامت روان، مفهومی جدای از بیماری روانی نیست. به عبارت دیگر، هرفردی که فاقد نشانگان اختلالات روانشناختی بود، دارای سلامت روان، تلقی می شد. از اینرو تمرکز عمده ی نظریه پردازی ها و پژوهش های روانشناختی، بر اختلالات روانی و افراد دارای اختلال روانی، متمرکز شد (کیس[۲]، ۲۰۰۷). پژوهش های حیطه ی هیجانات نیز از این جهت گیری، مستثنا نبودند و اکثر مطالعات در زمینه ی هیجانات، بر هیجانات منفی متمرکز بودند (امونز[۳]، ۲۰۰۵). این وضعیت تا اواخر قرن بیستم بر مطالعات و پژوهش های روانشناسی، حاکم بود تا اینکه در اواخر قرن نوزدهم، نظریه پردازان و پژوهشگران جنبش نوظهوری که امروزه روانشناسی مثبت[۴] نامیده می شود، تمرکز اصلی خود را بر توجه به هیجانات مثبت و عوامل مؤثر بر این هیجانات گذاشتند (سلیگمن[۵]، ۲۰۰۲). این رویکرد، روانشناسی قرن بیستم را به دلیل تمرکز بیش از حد  بر مقوله ی آسیب شناسی روانی و غفلت از مبانی سلامت روان، به چالش کشید (سلیگمن؛ ترجمه ی کلانتری، طبائیان، آقایی و سجادیان، ۱۳۹۰) و تأکید کرد که روانشناسی علاوه بر توجه به مقوله ی درمان مسائل روانشناختی همچون هیجانات منفی ناکارآمد، باید به ارتقاء مولفه های مختلف سلامت روان، از جمله هیجانات مثبت نیز توجه داشته باشد (کار[۶]، ۲۰۰۵). این تغییر نگرش در جریان علم روانشناسی، منجر به این شد که هیجانات مثبتی همچون شادی[۷] و لذت[۸]، که در طول قرن بیستم تاحد زیادی مورد غفلت پژوهش های علمی قرار گرفته بودند، مرکز توجه نظریه پردازان و پژوهشگران مختلف، قرار بگیرند (سلیگمن، ۲۰۰۲).

در میان هیجانات مثبت، تاکنون شاید هیچ مقوله ای به اندازه ی دو هیجان شادی و لذت، مورد بررسی نظریه پردازان و پژوهشگران قرار نگرفته باشد (کسبیر و داینر[۹]، ۲۰۰۸). شادی و لذت، به عنوان مهمترین هیجانات مثبت انسان قلمداد می شوند (‌آرگایل؛ ترجمه ی گوهری انارکی، نشاط دوست،‌ پالاهنگ و بهرامی، ۱۳۸۳). این دو هیجان، همپوشی ها و قرابت های زیادی با یکدیگر دارند، به طوری که حتی در مواردی، توسط بعضی از نظریه پردازان، به عنوان مفاهیمی مترادف در نظر گرفته می شوند (خداپناهی، ۱۳۸۸) و یا اینکه لذت،  به عنوان مولفه ای از شادی در نظر گرفته می شود (دوک ورث، استین[۱۰] و سلیگمن، ۲۰۰۵). برای اکثر افراد، هیجان شادی، همواره در ارتباط با هیجان لذت، تداعی می شود، به طوریکه درک بیشتر مردم از تجربه ی شادی، بیشتر به تجاربی که توأم با هیجان لذت باشد، مربوط می شود. در واقع ظاهراً اینطور به نظر می رسد که این دو هیجان، قابل تفکیک از یکدیگر نیستند و تجربه ی هریک با تجربه ی دیگری همراه است. با این حال، آنچه که امروزه مورد تأکید و توافق نظریه پردازان هیجانات مثبت است، این است که هیجانات شادی و لذت، مفاهیمی مستقل اما کاملاً مرتبط با یکدیگر محسوب می شوند (فرانکلین[۱۱]، ۲۰۱۰).

نظریه پردازان هیجانات مثبت، درمورد عوامل مرتبط با شادی و لذت، تأکید بارزی بر مولفه های شناختی دارند (ایشی، شیماک و داینر[۱۲]، ۲۰۰۱؛ کار، ۲۰۰۵). این موضوع به ویژه در  رویکردهای شناختی- رفتاری به خوبی مورد بررسی و تأیید قرار گرفته است که شناخت های افراد با هیجانات آن ها ارتباط تنگاتنگی دارد، به طوری که با تغییر مناسب و سازنده در شناخت ها می توان تغییراتی مطلوب و سازنده  در هیجانات ایجاد کرد (کری؛ ترجمه ی سیدمحمدی، ۱۳۸۹). براساس مطالعاتی که در زمینه ی جنبه های شناختی هیجانات مثبت، صورت گرفته است، به نظر می رسد باورهای مذهبی و معنوی می توانند به عنوان عوامل شناختی مهم و تأثیر گذاری در رابطه با تجربه ی هیجانات مثبتی همچون شادی و لذت، ایفای نقش کنند (امونز، ۲۰۰۵). بنابراین توجه به این مولفه ها در مداخله به منظور ارتقاء هیجانات مثبت، می تواند حائز اهمیت باشد.

پکپارچه سازی[۱۳] عقاید مذهبی و معنوی مراجعین در جریان رویکردهای معتبر مشاوره و روان درمانی، موضوعی است که به طور جدی در سال های اخیر، مورد توجه قرار گرفته است، اما با توجه به پژوهش های علمی متعددی که در همین دوره ی زمانی کوتاه، انجام شده و از اثربخشی این مداخلات، خبر می دهند، امروزه کاربرد و اثربخشی چنین مداخلاتی، مورد توافق و پذیرش است. با این حال، این جریان علمی و پژوهشی، هنوز در ابتدای مسیر خود قرار دارد و بررسی اثربخشی یکپارچه سازی عقاید مذهبی و معنوی مراجعین در جریان درمان، هنوز در مورد بسیاری از رویکردهای مشاوره و روان درمانی انجام نگرفته است (پارگامنت[۱۴]، ۲۰۰۷). رویکرد روان نمایشگری[۱۵] نیز از جمله رویکردهایی محسوب می شود که به نظر می رسد ظرفیت بالقوه ی مناسبی جهت بهره گیری از عقاید معنوی و مذهبی مراجعین را دارد (مارینیو[۱۶]، ۱۹۹۴). لذا این پژوهش برآن است تا ضمن بررسی روابط بین متغیرهای نگرش مذهبی، شادی، لذت و سلامت روان در قالب یک مدل ساختاری، اثربخشی روان نمایشگری با محتوای معنوی را بر سه متغیر شادی، ‌لذت و سلامت روان، مورد بررسی قرار دهد.

خرید فایل متن کامل در سایت zusa.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *