فصل دوم؛ ادبیات و پیشینه پژوهش . ۱۲

۲-۱ ادبیات پژوهش . ۱۲

۲-۱-۱ تعهد زناشویی ۱۲

۲-۱-۱-۱ ماهیت و مفهوم تعهد زناشویی . ۱۲

۲-۱-۱-۲ ابعاد تعهد زناشویی ۱۸

۲-۱-۱-۲-۱ تعهد شخصی. ۱۸

۲-۱-۱-۲-۲ تعهد اخلاقی ۱۹

۲-۱-۱-۲-۳ تعهد ساختاری ۱۹

۲-۱-۱-۳ عوامل مؤثر بر تعهد زناشویی ۲۰

۲-۱-۱-۳-۱ نگرش نسبت به ازدواج. ۲۰

۲-۱-۱-۳-۲ نگرش نسبت به طلاق ۲۱

۲-۱-۱-۳-۴ تجارب هم­خانگی بدون ازدواج. ۲۱

۲-۱-۱-۳-۵ کیفیت زندگی زناشویی. ۲۲

۲-۱-۱-۳-۶ ویژگی های شخصیتی ۲۳

۲-۱-۱-۳-۷ ساختار اجتماعی ۲۴

۲-۱-۱-۳-۸ رضایت جنسی ۲۵

۲-۱-۱-۴ نظریه ها و مدل های مرتبط با تعهد زناشویی ۲۵

۲-۱-۱-۴-۱ نظریه ها و مدل های عام تعهد زناشویی. ۲۵

۲-۱-۱-۴-۱-۱ نظریه وابستگی. ۲۵

۲-۱-۱-۴-۱-۲ مدل پاسخ به نارضایتی از رابطه. ۲۶

۲-۱-۱-۴-۱-۳ مدل زوال رابطه داک ۲۸

۲-۱-۱-۴-۲ نظریه ها و مدل های خاص تعهد زناشویی. ۲۹

۲-۱-۱-۴-۲-۱ نظریه استرنبرگ ۲۹

۲-۱-۱-۴-۲-۲ مدل سرمایه گذاری راسبالت ۳۱

۲-۱-۱-۴-۳ موانع تعهد زناشویی ۳۲

۲-۱-۲ صمیمیت زناشویی ۳۳

۲-۱-۲-۱ ماهیت و مفهوم صمیمیت زناشویی ۳۳

۲-۱-۲-۲ نظریه ها و رویکردهای مربوط به صمیمیت ۳۵

۲-۱-۲-۲-۱ مدل ترکیبی وارینگ. ۳۶

۲-۱-۲-۲-۲ دیدگاه رشدی فارمن. ۳۶

۲-۱-۲-۲-۳ رویکرد تعاملی باگاروزی ۳۸

۲-۱-۲-۲-۴ دیدگاه ترکیبی جسلسن. ۳۹

۲-۱-۲-۲-۵ نظریه دلبستگی جانسون و ویفن. ۴۱

۲-۱-۲-۲-۶ نظریه درک برابری والستر. ۴۲

۲-۱-۳ بخشودگی. ۴۵

۲-۱-۳-۱ ماهیت و مفهوم بخشودگی. ۴۵

۲-۱-۳-۲ نظریه ها و رویکردهای مربوط به بخشودگی. ۴۹

۲-۱-۳-۲-۱ والروند اسکینر ۴۹

۲-۱-۳-۲-۲ مدل ورثینگتون. ۵۱

۲-۱-۳-۲-۳ مدل پولارد. ۵۳

۲-۲ پیشینه پژوهش ۵۴

۲-۲-۱ پژوهش­های داخلی انجام شده ۵۴

۲-۲-۲ پژوهش­های خارجی انجام شده ۵۶

فصل سوم: روش­شناسی پژوهش ۵۹

۳-۱ روش پژوهش. ۶۰

۳-۲ جامعه آماری. ۶۰

۳-۳ نمونه و روش نمونه گیری. ۶۰

۳-۴ ابزار گرد­آوری داده ها. ۶۱

۳-۴-۱ پرسشنامه تعهد زناشویی. ۶۱

۳-۴-۲ پرسشنامه صمیمیت زناشویی ۶۲

۳-۴-۳ پرسشنامه بخشودگی ۶۲

۳-۵ شیوه تجزیه و تحلیل داده ها ۶۳

فصل چهارم؛ تجزیه وتحلیل داده­ ها . ۶۵

۴-۱ یافته­ های توصیفی ۶۵

۴-۲ یافته­ های استنباطی ۶۸

فصل پنجم؛ بحث ونتیجه گیری ۷۵

۵-۱ بحث و نتیجه گیری . ۷۵

۵-۲ محدودیت­های پژوهش . ۸۰

۵-۳ پیشنهادهای پژوهش . ۸۱

۵-۳-۱ پیشنهادهای پژوهشی ۸۱

۵-۳-۲ پیشنهادهای کاربردی . ۸۱

منابع ۸۳

پیوست ها  ۹۳

پیوست ۱ (پرسشنامه استاندارد تعهد زناشویی) .  ۹۴

پیوست ۲ (پرسشنامه صمیمیت زناشویی) .  ۹۶

پیوست ۳ (پرسشنامه سنجش بخشش در خانواده) .  ۹۹

مقدمه

در میان عوامل اثرگذار بر سلامت روانی انسان ها، خانواده نقش بسیار مهمی دارد. خانواده کوچک ترین واحد اجتماعی و اساس تشکیل جامعه و حفظ عواطف انسانی است. ازدواج هسته اصلی خانواده را تشکیل می­دهد. با پیمان ازدواج، ارتباطی شکل می­­گیرد که در مقایسه با دیگر ارتباطات انسانی، امنیتی بی­نظیر دارد. دیگر ارتباطات انسانی ممکن است یک بعد از حیات را پوشش دهند؛ اما در ازدواج، ابعاد مختلف جسمانی، عاطفی، اجتماعی و ذهنی نیز پوشش داده می­ شود و رابطه­ای زیستی، اقتصادی، عاطفی – روانی­، اجتماعی و معنوی بین زن و شوهر برقرار می­ شود. ازدواج اولین تعهد عاطفی و حقوقی ای است که در بزرگسالی منعقد می­ شود، به گونه ای که انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی، نقطه ی عطفی در رشد و پیشرفت شخص تلقی می­ شود (نظری، ۱۳۸۹). ازدواج رابطه ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویاست و از ویژگی های خاصی برخوردار است. در جوامع امروز زندگی انسان ها در تمامی ابعاد دستخوش تغییرات سریع و شگرفی شده است. ازدواج و زندگی زناشویی نیز از این قاعده مستثنی نیست. هرچند ازدواج به عنوان نهادی جهانی باقی مانده است، ولی اهداف و انتظارات  و نحوه شکل گیری آن بر اثر تغییرات مختلف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در طول زمان تغییر کرده است. در گذشته، همسران به وسیله والدین انتخاب می شدند و ازدواج، قرارداد بین خانواده ها بود. همچنین ازدواج وسیله تنظیم رفتار جنسی، تولید نسل، حفظ وضعیت اقتصادی  و اجتماعی خانواده و نیاز جامعه برای تثبیت خانواده بود. با تغییر و تحولات اجتماعی و اقتصادی، اساس ازدواج از قرارداد بین والدین به انتخاب همسر و آزادی انتخاب تغییر کرد و علاوه بر مسائل اجتماعی و اقتصادی، جاذبه رومانتیک و نیازهای شخصی اساس انتخاب همسر شد. هدف ازدواج نیز از ارتباط اجتماعی و خانوادگی، به ارضای نیازهای عاطفی – روانی شخصی تغییر پیدا کرد. همچنین ازدواج یک واقعه اجتماعی مهم نیز می­باشد که مشروعیت روابط جسمانی و جنسی را تسهیل می­ کند و به حفظ گروه و نسل ها از نظر کمی و کیفی کمک می­ کند (تبعه امامی، ۱۳۸۲). می­توان گفت ازدواج دارای منشأ زیستی و جسمی است که بر آن حیات فرهنگی نیز افزوده می­ شود تا با ساخت خویشاوندی موجبات دگرگونی حیات طبیعی را فراهم آورد. این فرایند ناشی از این واقعیت است که انسان موجودی برخوردار از نیازهای طبیعی و اجتماعی است. به همین دلیل است که بیان می­ شود ازدواج دارای ابعاد  زیستی، اقتصادی، عاطفی – روانی و اجتماعی است. بر این مبنا، همزیستی زن و شوهر در درون خانواده آنان را در چنان گردونه ای از تعامل های مختلف قرار می­دهد که قابل مقایسه با هیچ یک از الگوهای روابط دیگر انسانی نیست. ازدواج، مطلوب ترین فرصت برای گیراترین تبادل کلام ها، پرجاذبه ترین رفتارها، همسوترین اندیشه ها، استوارترین گام ها و تجلی متعالی ترین ارزش ها است.

رابطه زناشویی نیز مانند هر رابطه دیگری دارای جنبه های مثبت و منفی است. زوجین به همکاری، مودت و حسن تفاهم نیاز دارند. زوجین باید انعطاف پذیر، پذیرنده و بخشنده باشند، خطاهای یکدیگر را تحمل کنند و به خصوصیات هم بها دهند. تنها در صورت وجود این خصوصیات و تقویت آنها است که به مرور ایام، ازدواج به بلوغ و خودشکوفایی می­رسد. خانواده پناهگاه و کانون ویژه ای برای رفع نیازهای عاطفی و روانی افراد است و هم چنین خانواده کانون التیام بخش دردها و رنج­های زندگی است و روابط زناشویی نیز به این بافت، معنای خاص خود را می­دهد. ازدواج در عین حال که می ­تواند مغذی ترین و انسانی ترین ارتباط باشد، همچنین می ­تواند یأس آورترین و ناکام کننده ترین رابطه انسانی نیز باشد. در واقع افراط یا تفریط در هیجان می ­تواند منبعی از خوشی و لذتی بزرگ را به وجود آورد و یا دردی عمیق ایجاد کند و منشأ آسیب باشد. روابط بین زن و شوهر به عنوان بخشی از روابط خانوادگی از اهمیت بسزایی برخوردار است. برقراری ارتباط سالم و درست بین اعضای خانواده و به خصوص زوج ها، مهم ترین عامل سلامت و ثبات خانواده است. در کشور  ما کانون خانواده و ازدواج به دلیل مسائل خاص فرهنگی و ارزشی، اهمیت بیشتری در مقایسه با کشورهای غربی دارد، لذا تلاش برای استحکام و تداوم خانواده و ارضای نیازهای عاطفی و روانی اعضا، به ویژه همسران در چارچوب خانواده نیز از اهمیت بیشتری برخوردار است.

۱-۲ بیان مسأله و تبیین موضوع

زمانی که یک ازدواج در حال شکل­ گیری است، زن و شوهر با هم عهد می­ کنند تا در هر تلخی و شیرینی یکدیگر را همراهی کنند. هر فردی همسری صادق، باوفا و متعهد می­خواهد تا در مسیر پرپیچ و خم زندگی جا نماند و اگر مشکلی پیش آمد با صبر و تدبیر، مشورت و توکل آن را حل کند. زوج­ها آرزو دارند که اولین و آخرین عشق برای طرف مقابلشان باشند و به یکدیگر متعهد بمانند. بدون تعهد هر رابطه ای سطحی و ناپایدار است (دی آنجلیس[۱]، ۱۹۹۵؛ ترجمه ابراهیمی، ۱۳۸۳).

عواملی که در روان­شناسی، روابط نزدیک را تعریف می­ کند، عبارت است از: درگیری احساسی، تقسیم کردن افکار و احساسات و وابستگی بین فردی یا تعهد. درگیری احساسی مشتمل بر احساسات عاشقانه، گرمی و وفاداری به همسر می­باشد. تقسیم کردن احساسات به سهیم شدن زوجین در تجربه های یکدیگر اشاره دارد و وابستگی و ایجاد تعهد میان دو فرد است که سعادت آن دو را به یکدیگر گره می­زند (تبعه امامی، ۱۳۸۲).

تعهد در لغت به معنای عهد و پیمان بستن است. همچنین به معنای تصمیمی عقلانی است که مستلزم مقید بودن فرد به اعمال خاصی است و یا “حالتی دال بر وابستگی عاطفی یا عقلانی به ایده آلی مطلوب” آمده است (عباسی مولید، احمدی، فاتحی زاده و بهرامی، ۱۳۹۰). اما تعهد در روابط زناشویی مفهوم ویژه ای دارد و تاکنون تعاریف ویژه ای برای آن ارائه شده است. تعهد در روابط زناشویی به معنای تک همسری است و این چنین نیز تعریف شده است: شرایطی حاکی از داشتن روابط عاشقانه و زناشویی تنها با یک نفر در هر زمان. برای آنکه زوجین بتوانند ارتباط عاشقانه، درازمدت و پایداری داشته باشند باید هر دوی آنها در زمینه پایبند ماندن به تک همسری توافق نمایند (گود[۲]، ترجمه داورپناه، ۱۳۸۴). قدیمی ترین تعریف متعلق به دین و اسپانیر[۳] (۱۹۷۴) است که تعهد زناشویی را به عنوان “تمایل پایدار زوجین برای حفظ و تداوم ازدواج” تعریف کرده اند. به تعبیر لایر[۴] (۱۹۸۶) نیز، تعهد در ازدواج قول و قراری است متقابل مبنی بر وقف کردن خود در رابطه­ای که نوعی دلبستگی عاطفی در آن وجود دارد (امانی و بهزاد،۱۳۹۰). تعهد یک متغیر شناختی است که اثر نهایی آن اتصال فرد به رابطه است (تانگ و کوران[۵]، ۲۰۱۲).

بر اساس پژوهش لامبرت و دولاهیت[۶] (۲۰۰۸) تعهد زناشویی قوی­ترین و پایدارترین عامل پیش ­بینی کننده کیفیت و ثبات رابطه زناشویی است. کلمنس و سوین سن[۷] (۲۰۱۰) نیز در پژوهش خود به این نتیجه رسیده اند که تعهد در همسران به طور مثبت با ثبات و کیفیت رابطه زناشویی و همچنین به طور مثبت با بیان عشق، سازگاری و کاهش تعارضات زناشویی ارتباط دارد (شهبا، یادگار، لرستانی، ملکی، سام دلیری و الهویردی یانی، ۱۳۹۲). در پژوهش ولچ و جانسون[۸] (۲۰۰۳) ۸۳  درصد از افراد شرکت کننده در پژوهش، علت اصلی طلاق خود را نبود تعهد در روابط زناشویی خود اعلام کردند (عباسی مولید، ۱۳۹۰). همچنین نتایج پژوهش محمدی و همکاران (۱۳۹۳) نشان داد که دینداری و ابعاد آن رابطه معناداری با تعهد زناشویی دارند و پیش­بین مهمی برای تعهد زناشویی می­باشد.

توجه به عامل تعهد زناشویی به عنوان یکی از عوامل مهم در زندگی زناشویی جهت تحقیق و پژوهش از اواخر قرن بیستم آغاز شد. محققان زیادی تلاش کردند تا به این سؤال که چرا بسیاری از زوجین علی رغم فقدان رضایتمندی زناشویی هم چنان به همسر و ازدواج خود پایبند هستند، پاسخ دهند (هارمون[۹]، ۲۰۰۷).

از جمله مظاهر زندگی اجتماعی انسان ها، وجود تعامل میان انسان ها و برقرار بودن عشق به همنوع و صمیمیت و همدلی به یکدیگر است (نصر اصفهانی، اعتمادی و شفیع آبادی، ۱۳۹۲). رابطه زناشویی نیز یک رابطه پایدار و صمیمی و منبع حمایت و لذت افراد است. رضایت از رابطه زناشویی موجب احساس شاد بودن و ایجاد صمیمیت در بین زوجین می­ شود (گریف[۱۰]، ۲۰۰۱). صمیمیت در ازدواج با ارزش است زیرا تعهد زوجین به ثبات رابطه را محکم می­ کند. به نظر هات فیلد[۱۱] (۱۹۹۸) صمیمیت فرایندی است که در آن افراد تلاش می­ کنند به یکدیگر نزدیک شوند و شباهت ها و تفاوت هایشان در احساسات، افکار و رفتارها را کشف کنند (حسینی، ۱۳۹۰).

صمیمیت یک مقوله بسیار مهم در ثبات و استحکام زوج ها به شمار می­رود. صمیمیت یکی از نیاز های زندگی زن و شوهری است و در عین حال از ویژگی های بارز یک ازدواج شاد و موفق نیز می­باشد (اسدپور، نظری، ثنایی و تبریزی، ۱۳۸۹). هم چنین صمیمیت مداوم یکی از پیش نیازهای مهم خلق ازدواج ماندگار نیز می­باشد. زمانی که صمیمیت رو به اضمحلال می­رود، پایه های ازدواج لرزان می­ شود (حسینی، ۱۳۹۰). طبق دیدگاه پی یرز هنگامی که تجربه عاطفی عشق و صمیمیت در روابط زوج ها کم اهمیت و کم ارزش می­ شود، متعاقباً فضای ازدواج بی ثبات و غیر قابل اعتماد می­ شود (هاروی[۱۲]، ۲۰۰۵؛ به نقل از چیت ساززاده، ۱۳۹۱).

خرید فایل متن کامل در سایت zusa.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *