۲-۳-۱-۲. ویژگیهای شخصیتی . ۱۸

۴-۱-۲. رضایت و عشق در طول زمان . ۲۱

۵-۱-۲. رضایت و نا رضایتی . ۲۳

۶-۱-۲. مسائل موثر در رضایت زنا شویی. ۲۵

۷-۱-۲. عوامل موثر بر رضایتمندی زناشویی ۲۷

۲-۲. مبانی نظری کمال گرایی ۵۰

۱-۲-۲. نظریه زیگموند فروید (۱۸۵۶-۱۹۳۹) ۵۰

۲-۲-۲. نظریه هورنای (۱۹۵۲-۱۸۸۵) ۵۰

۳-۲-۲. نظریه آدلر (۱۹۳۷-۱۸۷۰) ۵۱

۴-۲-۲. نظریه  راجرز (۱۹۸۷-۱۹۰۲). ۵۱

۵-۲-۲. نظریه الیس (۱۹۱۳). ۵۲

۶-۲-۲. نظریه اریکسون (۱۹۹۰-۱۹۰۲). ۵۲

۷-۲-۲. نظریه فرانکل (۱۹۰۵). ۵۲

۸-۲-۲. نظریه دیدگاه روانشناسی الهی- اسلامی ۵۳

۹-۲-۲. نظریه فروست. ۵۳

۱۰-۲-۲. مؤلفه های شخصی و انگیزشی کمال گرایی در نظریه کاتس و زیگلر (۱۹۹۸)   ۵۵

۳-۲. هوش هیجانی. ۵۷

۴-۲. هوش هیجانی چیست؟. ۵۸

۵-۲. تعریف نظری هوش هیجانی ۵۸

۶-۲. بار-آن. ۵۹

۷-۲. تاریخچه هوش هیجانی ۶۲

۸-۲. الگو ها ودید گاه های پیرامون هوش هیجانی ۶۴

۱-۸-۲. الگوی سالوی- مایر. ۶۴

۲-۸-۲. الگوی گلمن ۶۶

۳-۸-۲. الگوی بار- آن. ۶۸

۹-۲. هوش هیجانی و عملکرد آن در زندگی ۷۰

۱-۹-۲. ارتباط جنسیت با شخصیت و هوش هیجانی. ۷۷

۱۰-۲. پیشینه پژوهش ۷۸

۱-۱۰-۲. پیشینه پژوهشی مربوط به کمال گرایی و طلاق۷۸

۲-۱۰-۲. پیشینه پژوهشی مربوط به هوش هیجانی وطلاق ۸۰

۱۱-۲. بحث و نتیجه گیری ۸۵

فصل سوم: روش پژوهش

مقدمه. ۸۷

۱-۳. روش تحقیق ۸۷

۲-۳. جامعه آماری ۸۷

۳-۳. نمونه آماری و روش نمونه گیری. ۸۷

۴-۳. ابزار اندازه گیری .۹۱

۱-۴-۳. مقیاس چند بعدی کمال گرایی(MPS). .91

۵-۳. آزمون هوش هیجانی تراویس. براد بری و جین. گریوز. .۹۲

۶-۳. ارزیابی هوش هیجانی.۹۴

۱-۶-۳. ارزیابی نتایج. نمره خود – آگاهی .۹۴

۲-۶-۳. ارزیابی نتایج. نمره خود – مدیریتی .۹۶

۳-۶-۳. ارزیابی نتایج. نمره آگاهی اجتماعی .۹۷

۴-۶-۳. ارزیابی نتایج. نمره مدیریت رابطه. ۱۰۱

۷-۳. نحوه اجرای پژوهش. ۱۰۶

۸-۳. مسائل اخلاقی پژوهش ۱۰۶

۹-۳. روش تجزیه و تحلیل اطلاعات. ۱۰۶

 فصل چهارم: یافته های تحقیق

  1. یافته ها ۱۰۸

۱-۴. یافته های توصیفی مربوط به متغیر های پژوهش. ۱۰۸

۲-۴. بررسی فرضیه های پژوهش .۱۰۹

۳-۴. خلاصه. .۱۱۴

 فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری

۱-۵. مقدمه ۱۱۶

۲-۵. بررسی و تبیین نتایج فرضیه های پژوهش ۱۱۷

۳-۵. محدودیت ها وموانع پژوهش ۱۲۲

۴-۵. پیشنهادها ۱۲۳

۱-۴-۵. پیشنهادهای پژوهشی. ۱۲۳

۲-۴-۵. پیشنهادهای کاربردی ۱۲۳

پیوست ها .

منابع

چکیده

هدف کلی این پژوهش مقایسه کمال گرایی و هوش هیجانی در زنان متقاضی طلاق و زنان عادی، بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به دادگاه های خانواده شهر شیراز و مقایسه این گروه با زنان عادی بود. نمونه این تحقیق مشتمل بر ۲۰۰ نفر بر می باشد که از این میان ۱۰۰ نفر زنان متقاضی طلاق و ۱۰۰ نفر نیز زنان عادی بود، زنان متقاضی طلاق با روش نمونه گیری هدفمندانتخاب شدند و زنان عادی از نظر سنوات ازدواج مقایسه شدند. در این پژوهش به منظور اندازه گیری متغیرهای مورد نظر از ابزارهای مقیاس چند بعدی کمال گرایی(MPS)، هویت و فلت (۱۹۹۱) و آزمون هوش هیجانی تراویس. براد بری و جین. گریوز (۲۰۰۴) استفاده شد. پس از تکمیل پرسشنامه ها از نرم افزار آماری Spss-18 استفاده شده و با بکارگیری آماره های ‌توصیفی مانند محاسبه فراوانی, درصد, میانگین، انحراف معیار وآزمون T مستقل و مانووا مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.بر اساس نتایج این پژوهش بین کمال گرایی و ابعاد آن در زنان متقاضی طلاق و زنان عادی و همچنین بین هوش هیجانی آنان تفاوت معنادار وجود دارد.

واژه های کلیدی:  کمال گرایی، هوش، هوش هیجانی، طلاق

۱-۱. مقدمه

خانواده به معنی واقعی اجتماعی از حضور مادر، پدر و فرزندان در یک مکان و فضای اجتماعی و فرهنگی مشترک تشکیل می شود.این تعریف از خانواده معطوف به نوع خانواده هسته ای است. در این تعریف خانواده در دوره صنعتی شدن شکل گرفته، حضور والدین و فرزندان با الزامات فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی همراه است (آزاد ارمکی، ۱۳۸۶).

یکی از مولفه های خانواده منسجم، پیوند عاطفی است که در اثر وجود و استمرار فضای گفت وگو، تعامل افکار و تبادل نظر میان اعضای آن شکل می گیرد. پیوند عاطفی، خود به عنوان یک عامل انگیزشی موجب ارتقاء انسجام خانواده می شود و این چرخه می تواند همچنان ادامه یابد. براین اساس پیوند عاطفی و انسجام خانواده با یکدیگر همبستگی مثبت و بالایی دارند. جامعه سالم نیازمند خانواده های سالم می باشد، نهاد خانواده در مقایسه با سایر نهادهای اجتماعی  هر چند کوچکتر است اما از سطح بالاتری از اهمیت قائل است.زیرا لازمه بقای جامعه متشکل از خانواده ها است، و مختصات جامعه از طریق روشن ساختن روابط خانوادگی موجود در آن قابل توصیف می باشد. پایه های اساسی خانواده را پیوند مقدس و سنت دیرینه ای تشکیل می دهد که درآن زن و مرد بر اساس یک تعهد قانونی، شرعی، اجتماعی و عاطفی پیمان می بندند. این رابطه فقط به منظور ارضای تمایلات آنی نیست بلکه زندگی آینده  و خوشبختی زن و مرد و کودکان آنها بر اساس این پیوند قرار می گیرد.

طلاق یکی از پیچیده ترین پدیده های اجتماعی عصر ما است که افراد بسیاری از آن لطمه می بینند. پدیده طلاق، راه حل رایج و قانونی، عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختمان خانواده، قطع پیوند زناشویی  می باشد.طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رها کردن است. در فقه اسلامی در تعریف طلاق گفته اند: طلاق عبارتست از زائل کردن قید ازدواج با لفظ مخصوص (صفائی، امامی، ۱۳۷۲).

طلاق یکی از آسیب های اجتماعی است که در چند دهه ی اخیر در اکثر کشورهای جهان رشد روزافزونی داشته است. در ایران نیز طبق آخرین آمار مربوط به سازمان ثبت احوال کشور، کل موارد ثبت شده ی طلاق در مناطق شهری و روستایی ایران در سال ۱۳۷۱ معادل ۳۳۹۸۳ مورد بوده است که این شاخص با حدود ۸۰% افزایش در سال ۱۳۸۰ به ۶۱۰۱۳ مورد رسیده است. عمق مسأله زمانی آشکار می شود که نتایج پژوهشهای متعدّد داخلی و خارجی در زمینه تأثیرات عمیق روانشناختی، اجتماعی، اقتصادی و حتّی قانونی طلاق بر روی همه ی کسانی که به نحوی در آن درگیر هستند، در نظر گرفته شود.با این وجود، در جریان زندگی یک زوج، گاه شرایطی پیش می آید که طلاق، این «مکروه ترین حلال خداوند» اجتناب ناپذیر می گردد. در چنین شرایطی همچون هر موقعیت استرس آور دیگری در زندگی، لازم است به مقابله با آن پرداخت و در جهت به حداقل رساندن آسیبها و عوارض ناشی از آن تلاش کرد. (قدیری، ۱۳۸۲).

بر اساس آمار اعلام شده توسط سایت مرکزی سازمان ثبت احوال کشوراز سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۹۱ نسبت ازدواج به طلاق که از تعداد ازدواج شده در برابر یک طلاق ثبت شده می باشد، از ۵/۵ درصد به ۸/۹ درصد رسیده و این آمار در استان فارس نیز ۶/۶ به ۷/۹ رسیده که نشان دهنده کاهش شدید ازدواج و تشکیل خانواده و افزایش آمار طلاق می باشد.

هر چند در دین مبین اسلام، ازدواج پیوند مقدسی به شمار می آید و از برهم زدن این پیوند ابراز نگرانی شده اما طلاق به عنوان نهایی ترین راهکار در اختلافات خانوادگی نیز نام برده می شود که آثار زیانبار فردی و اجتماعی بسیاری دارد که از جمله آن می توان به ترس از آینده، احساس گناه فردی، احساس تنهایی و انزوا، مشکلات دوگانگی نقشی، انزوای اجتماعی همراه با اختلال هویت اجتماعی، افزایش نابهنجاری های اجتماعی همچون فساد اخلاقی، فقر، ازدواج موقت و غیره برشمردکه معمولاً این مسائل در میان زنان به دلیل موقعیت فرودست تاریخی خود در اجتماع بیشتر مشاهده می شود. 

بی شک یکی از این ابعاد آسیب زا بعد روانشناختی  افراد می باشد، که معمولاً از تجربیات اولیه یا شخصیت آنها ناشی می شود، از جمله مسائل مهم در این مسئله بررسی ابعاد مهمی همچون کمال گرایی به عنوان یکی از جنبه های شخصیتی فرد که از توقع بالا و بی اندازه او از خودش یا دیگران ناشی می شود که از جمله توانایی هایی است که کمبود آن می تواند در شکست فرد در زندگی مشترک و بروز طلاق تاثیر گذار باشد.

 ۲-۱. بیان مسئله

زندگی مشترک با این باور که تنها مرگ می تواند ما را از یکدیگر جدا کند شروع می شود و زوجین هم، حداقل در آغاز زندگی مشترک خود نسبت به آن اعتقاد کامل دارند. اما واقعیت چیز دیگری است، زندگی مشترک تحت تاثیر عوامل متعددی قرار می گیرد که پاره ای از آنها ممکن است زوجین را به طرف اختلاف و درگیری، جدایی روانی و حتی طلاق سوق دهد. تحقیقات مختلف نشان داده است که یکی از مهمترین عوامل مشکل ساز،  اختلال در ارتباط یا به عبارتی اختلال در فرایند تفهیم و تفاهم است. به عنوان مثال در گزارشی که توسط یک آژانس مشاوره خانواده در سال ۱۹۷۰ تهیه شده است ۸۷ درصد زوج های شرکت کننده در پژوهش نشان دادند که مشکل اصلی آنها مشکل ارتباطی است (جکویسون و همکاران[۱]، ۱۹۸۰ به نقل از حیدری و همکاران، ۱۳۸۱). همچنین نتایج پژوهشی که توسط محققین دانشگاه اوهایو انجام شد نشان می دهد که ۸۴ درصد از پرونده های طلاق مربوط به عدم تفاهم بوده است، به طوریکه اغلب زوجین اظهار کرده اند که « همسرم اصلاً به حرف های من توجهی ندارد و یا من هر چه می گویم او فقط حرف خود را می زند و یا او همیشه از کاه کوه می سازد» (فرهنگی، ۱۳۷۹).

ازدواج مقدمه تشکیل خانواده است و به عنوان عالی ترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی افراد بزرگسال همواره مورد تایید بوده است . علیرغم اینکه ازدواج رضایت بخش یکی از عوامل مهم بهداشت روانی جامعه محسوب می شود، ولی چنانچه زندگی خانوادگی شرایط نامساعدی برای ارضاء نیازهای روانی زوجین ایجاد کند، نه تنها بهداشت روانی تحقق نمی یابد، بلکه اثرات منفی و گاهی جبران ناپذیر به جا می گذارد که اختلالات عصبی، افسردگی و خودکشی از پیامدهای اختلالات خانوادگی می باشد. در روابط میان زوجین که گاه منجر به نارضایتی و بعضاً جدایی آنها می شود عوامل بسیاری از جمله ویژگی های شخصیتی نقش تاثیرگذاری ایفاء می کنند، از جمله عوامل روانشناختی دخیل در پدیده طلاق، کمال گرایی می باشد (امان الهی فرد، ۱۳۸۴).

کمال گرایی به عنوان یک ویژگی شخصیتی همواره امری دشوار بوده است. اگر چه هنوز اتفاق نظری در میان دانشمندان در رابطه با این ساختار روانی وجود ندارد، هولندر[۲] (۱۹۸۷) کمال گرایی را توقع بی اندازه شخص از خود یا دیگران در رابطه با کیفیت عملکرد می داند. فلت و هوویت[۳] (۲۰۰۲) نیز کمال گرایی را نیاز شدید فرد برای انجام تمام کارها کاملاً بدون نقص تعریف می کنند. فلت و همکاران[۴] (۱۹۹۱) معتقدند که کمال گرایی قراردادن استانداردهای بسیار بالا برای عملکرد است که همواره همراه با گرایش به ارائه ارزیابی های بسیار انتقادی از خویش می باشد. کمال گرایی از جمله ویژگی های شخصیتی پایدار است که دارای تاثیرات زیاد بر موفقیت و یا شکست فرد در زندگی اجتماعی می شود.

کمال گرایی به منزله تمایل پایدار فرد به وضع معیارهای کامل و دست نیافتنی و تلاش برای تحقق آن هاست (برنز[۵]، ۱۹۸۰) که با ارزشیابی های انتقادی از عملکرد شخصی همراه است (فراست، مارتن، لهارت و روزنبالت[۶]، ۱۹۹۰). کمال گرایی یک الگوی پایدار فکر و رفتار است که به میزان کمی در طی زمان تغییر می کند، بر عکس سایر حالات انسان مانند ترس و یا اضطراب که در موقعیت خاصی به کار می رود (آنتونی و سوینسون[۷]، ۱۹۹۸ ؛ آنشل و ایوم[۸]، ۲۰۰۲ ؛ به نقل از آنشل، ویتربای، کانگ و واتسون[۹]، ۲۰۰۹). تحقیقات مختلف، کمال گرایی را به عنوان یک صفت پایدار شخصیتی، که از اوایل زندگی تشکیل می شود در نظر می گیرند (فراست و هندرسون[۱۰]، ۱۹۹۱ ؛ به نقل از آنشل و همکاران، ۲۰۰۹).

به بیان ساده، انسان های کمال گرا کسانی هستند که گرایش بسیار زیادی به ناتمام گذاشتن کارهای خود دارند و اغلب نگرانی عمیق و توام با شک در مورد به کیفیت عملکرد خود دارند (بونز[۱۱]، ۱۹۸۰) . چنین افرادی همواره در تلاش برای انجام کارهای کاملاً بدون نقص اند و احساس وجود کوچک ترین خطا باعث می شود تا کل کار را یک شکست تلقی کنند. این احساس شکست به نوبه خود به انتقاد شدید از خویش و افسردگی (بلت[۱۲]، ۱۹۹۵) یا اضطراب می انجامد (کاوامور  و همکاران[۱۳]، ۲۰۰۱).

هوویت و فلت (۱۹۹۱) از جمله پژوهشگرانی بودند که در ارائه مدلی جامع و  چندبعدی از کمال گرایی کوشیدند. مقیاس چند بعدی کمال گرایی که از شناخته شده ترین ابزارهای سنجش این سازه به شمار می آید و حاصل تلاش هوویت و فلت (۱۹۹۱) می باشد، در واقع به سنجش کمال گرایی از سه بعد می پردازد. این سه بعد شامل کمال گرایی خودمدار[۱۴]، کمال گرایی دیگر مدار[۱۵] و کمال گرایی جامعه مدار[۱۶] است . ایندو کمال گرایی خودمدار را نوعی از کمال گرایی با ماهیت درون شخصی به شمار می آورند، این در حالی است که دو بعد دیگر اساساً جنبه بین شخصی دارند.

افراد کمال گرا در محیط خانواده  بیشتر اوقات عصبانی هستند، سختگیرند، دایم ایراد می گیرند، انتقاد می کنند، بسیار تمیز و منظم هستند، مودب هستند، کمی وسواسی هستند، بهترین ها را می خواهند، کیفیت برایشان اهمیت خاصی دارد، در یک کلام این افراد صفر و یکی هستند، و بر این باورند که همواره یک راهِ درست برای مواجه شدن با هر مشکلی وجود دارد، ایده آل گرا هستند، ترس از خوب نبودن و کامل نبودن آنها را آزار می دهد، برای بهبود بخشیدن به همه چیز تلاش می کنند، مشکل پسند هستند، از این رو در محیط خانوادگی یا به شدت دچار مشکل شده و از برقراری ارتباط موثر غافل می شوند و انزوا را انتخاب می کنند یا اگر نتوانند در محیط خود تغییر ی ایجاد کنند راهی جز فرار را انتخاب نمی کنند (بلت، ۱۹۹۵). از نقطه نظر بشارت افراد کمال گرا در محیط خانوادگی رفتارهایی توام با خودخوری و تکانه های پرخاشگری نشان می دهند(بشارت، ۱۳۸۵). در روابط میان فردی به شدت سلطه جویانه و خود خواهانه عمل می کنند، به نحوی که زندگی خانوادگی آنان را تحت الشعاع قرار می دهد و از سوی نزدیکان خود مورد طرد قرار می گیرند(بونز، ۱۹۸۰).هرچند برخی کمال گرایی مثبت را موجب پیشرفت فردی می دانند اما نوع منفی و افراطی آن را موجب آزار فرد و اطرافیان درجه یک از جمله همسر برای ادامه زندگی می دانند(فلت و هوویت، ۲۰۰۲).

از بعد نظری کمال گرایی به عنوان یک متغیر پایدار شخصیتی به وجود آورنده انتظارات فراوان فرد از خود، دیگران و اجتماع می باشد که گاه در محیط خانوادگی ایجاد کننده تنش ها و فشارهای فراوانی می باشد که محیط فرد از جمله خانواده وی را آزار دهنده می نماید. در این میان بیشترین تنش در رابطه با همسر فرد ایجاد می شود، که این مساله نیز بر روی احتمال تقاضای جدایی افراد به ویژه زنان به دلیل حساسیت روانی بیشتر بالاتر می باشد که نیاز به پژوهش نظری در آن احساس می شود.

از آنجایی که کمال گرایی دارای ابعاد مهم فردی و اجتماعی است و بر روی توانایی و مهارت فرد در برابر دشواری های محیطی و خانوادگی که ناظر بر بعد اجتماعی وی می باشد، اعمال نفوذ می کند.یکی از این ابعاد مهم خانوادگی رضایت شغلی و گرایش افراد به جدایی و طلاق تحت تاثیر کمال گرایی فرد می باشد.

از دیدگاه بار – آن[۱۷] هوش هیجانی دسته ای از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت های محیطی افزایش می دهد. بنابراین هوش هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فردی می باشد. بار – او ن معتقد است است که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و هوش دارای ابعاد شناختی و هیجانی است. بعد هیجانی هوش دو جزء کلی را شامل می شود به عنوان مهارت های درون فردی و برون فردی. هوش درونی فردی هوشی است که به ما کمک می کند تا به افکار و احساسات خود معنا ببخشیم و هوش بین فردی به ما کمک می کند تا روابط خود با دیگران، همدلی با آنها، برانگیختن بین آنها و فهم ارتباط بین آنها را تنظیم کنیم. بنابراین هوش هیجانی از مجموعه ای از مهارت ها، توانایی ها و تسهیل کننده های گوناگونی ساخته شده است که بیشتر آنها را می توان از طریق یادگیری در دیگران ایجاد کرد یا پرورش داد(بار – آن، ۱۹۹۷).

به نظر گلمن[۱۸](۱۹۹۵) هوش هیجانی توانایی اداره مطلوب خلق و خو و وضع روانی و کنترل تکانش هاست. عاملی است که به هنگام شکست ناشی از دست نیافتن به هدف، در شخص ایجاد انگیزه و امید می کند. گلمن ضمن مهم شمردن هوش شناختی و هیجانی بیان می کند که هوش بهر (IQ) در بهترین حالت خود، تنها عامل ۲۰درصد موفقیت های زندگی است و ۸۰ درصد موفقیت ها به عوامل دیگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسیاری از موارد در گرو مهارت هایی است که هوش هیجانی را تشکیل می دهند.

هوش هیجانی(EQ)، دسته ای از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با استرس ها و اقتضاهای محیطی افزایش می دهد (بار – آن، ۱۹۹۷). در نتیجه هوش هیجانی یک عامل مهم در تعیین موفقیت فرد در زندگی است و مستقیماً متغیرهای مربوط به خود شخص را تحت تاثیر قرار می دهد. هوش هیجانی موجب پردازش مناسب اطلاعاتی می شود که بار هیجانی دارند و استفاده از آنها برای هدایت فعالیت های شناختی مانند حل مساله و تمرکز انرژی بر روی رفتارهای لازم ضرورت دارد(سالوی و مایر[۱۹]، ۱۹۹۷). آموزش هوش هیجانی با بالا بردن شناخت فرد از خودش و دیگران، به ارتباط با دیگران و سازگاری و انطباق با محیط پیرامون که برای موفق شدن در برآوردن خواسته های اجتماعی لازم است منجر می گردد (بار- آن، ۱۹۹۷).

به صورت نظری و تجربی عمدتاً کاستی در هوش هیجانی و حتی آموزش آن به عنوان یک متغیر روانشناختی در راستای حل مساله در میان برخی از خانواده ها و در نتیجه زنان و دختران مشاهده می شود. این مسئله حتی در میان خانواده ها و افراد تحصیل کرده نیز مشاهده می شود که به ارتباط و سازگاری افراد در درون فضای خانوادگی در راستای حل مساله ایجاد اختلال می نماید که شکاف در خانواده و کاهش انسجام آن همراه با جدایی و طلاق از نتایج آن می باشد.

با توجه به آنچه که بیان شد این پژوهش در پی آن است تا متغیرهای روانشناختی کمال گرایی و هوش هیجانی را در مساله طلاق بهتر بشناسد، زیرا با آنچه که پیشتر آمد کمال گرایی با ایجاد انتظارات غیر واقعی فرد از خودش و هوش هیجانی به عنوان یک مهارت اجتماعی در فضاهای اجتماعی از جمله خانواده و شناخت این متغیرها در میان زنان متقاضی طلاق و مقایسه آن با زنان عادی می تواند در شناخت بعد روانشناختی مساله پژوهش لازم به نظر می رسد.

 ۳-۱. اهمیت موضوع تحقیق

طلاق به عنوان یک مسئله اجتماعی که در برگیرنده انحلال قانونی ازدواج و جدایی زن و شوهر می باشد، به لحاظ تأثیرات گسترده در دگرگونی ساختار خانواده ها و اجتماع حائز اهمیت به سزایی می باشد.

طلاق به عنوان یک پدیده اجتماعی منبعث از مجموعه علل و عوامل متعدد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خاصه مباحث فرهنگی می باشد و تعیین یک عامل اصلی و قطعی بروز طلاق امکان پذیر نیست. در کشور ما عوامل متفاوت اجتماعی و فردی در بروز پدیده طلاق مداخله می نمایند. گرچه نقش عوامل مختلف بر اساس نظام فرهنگی ـ شخصیتی و ساختار روابط اجتماعی و الگوهای هنجاری در اجتماعات و ادوار گوناگون، تفاوت های زیادی دارد. اما تأکید بر مهم ترین عوامل تأثیرگذار در شناخت زیرساخت های طلاق بسیار گره گشا است. بر این اساس مهم ترین عوامل تأثیرگذار بر طلاق را می توان بر اساس محورهای ذیل دسته بندی نمود:

  1. ۱. عوامل اقتصادی مؤثر بر طلاق عوامل شخصیتی مؤثر بر طلاق ۳. عوامل ارتباطی بین زوجین    ۴. عوامل اجتماعی مؤثر بر طلاق(آزاد ارمکی، ۱۳۸۶). در این میان کمال گرایی و هوش هیجانی به عنوان دو متغیر این پژوهش در محورهای عوامل شخصیتی، ارتباطی و اجتماعی نقش بارزی دارد. از این رو شناخت این دو متغیر در زنان متقاضی طلاق و مقایسه آنان با زنان عادی دارای اهمیت ویژه ای است.

همراه با شروع قرن جدید، جوامع با معضلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیاری مواجه می باشند. نظر اغلب کارشناسان بر این است که برای حل بسیاری از مشکلات موجود به شهروندانی نیاز است که نه تنها دارای قابلیت های خردمندانه، بلکه به همان نسبت دارای مهارت های اجتماعی و هیجانی قابل توجه نیز باشند. تشخیص اهمیت مهارت های اجتماعی وتوان کنار آمدن موثر بادیگر افراد موجبات علاقه مندی روزافزون به مفهوم « هوش هیجانی» را فراهم آورده است.

با توجه به اهمیت کارکرد متعادل خانواده و جلوگیری از متلاشی شدن آن، شناخت عوامل مرتبط با رضایت زناشویی که پایه ی استحکام بخش زندگی خانوادگی است، ضروری به نظر می رسد. بنابراین در صورت توجه به عوامل موثر بر رضایت زناشویی می توان انتظار داشت که با افزایش سطح رضایت مندی زناشویی بسیاری از مشکلات روانی، عاطفی و اجتماعی خانواده ها و درکل جامعه کاهش یابد. همچنین با ارتقاء سطح رضامندی زناشویی و رضایت از زندگی، افراد جامعه با آرامش خاطر بیشتر به رشد و تعالی وخدمت اجتماعی فرهنگی و اقتصادی خواهند پرداخت و خانواده ها نیز از این پیشرفت سود خواهند برد (ثنایی، علاقبند  و هومن، ۱۳۷۹).

یکی از عواملی که می تواند بر رضایت زناشویی موثر باشد کمال گرایی است. کمال گرایی به عنوان یک ویژگی شخصیتی و از جمله ابعاد روانی مهم در میان افراد شناخته می شود. تحقیقات وسیع روانشناسان در سالهای اخیر نشان از آن داده است که نگرش های کمال گرایانه افراد می تواند پیش بینی کننده مهمی در رابطه آنها با سایر افراد نقش ایفا کند. روابط فرد با سایرین در عرصه اجتماعی تحت تاثیر دیدگاه آن فرد از خود واقعی و خود آرمانی وی می تواند باشد، این خود آرمانی همان کمال گرایی فرد است که در موفقیت یا شکست فرد در اجتماع تاثیر می گذارد. در همین راستا موفقیت فرد در زندگی خانوادگی و با شریک خود نیز تحت الشعاع این جنبه از شخصیت روانی فرد می باشد. گاه انتظارات نابه جای فرد از خودش به نارضایتی زناشویی و جدایی او منجر می شود و طلاق به شکل یک راه حل جهت حل تعارضات شخصیتی از تنش های روانی ناشی از این انتظارات غیرواقعی پدیدار می شود.

همراه با شروع قرن جدید، جوامع با معضلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیاری مواجه می باشند. نظر اغلب کارشناسان بر این است که برای حل بسیاری از مشکلات موجود به شهروندانی نیاز است که نه تنها دارای قابلیت های خردمندانه، بلکه به همان نسبت دارای مهارت های اجتماعی  و هیجانی قابل توجه نیز باشند. تشخیص اهمیت مهارت های اجتماعی و توان کنار امدن موثر با دیگر افراد موجبات علاقه مندی روز افزون به مفهوم « هوش هیجانی» را فراهم آورده است. از دیدگاه بار – آن هوش هیجانی دسته ای از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت های محیطی افزایش می دهد. بنابراین هوش  هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فردی می باشد(علی اکبری دهکردی، ۱۳۹۱).

هوش هیجانی به ما می گوید که چگونه از هوشبهر برای موفقیت در زندگی استفاده کنیم.  هوش هیجانی به ما در جهت شناخت احساسات فرد از خود و دیگران، مهارت کافی در ایجاد روابط سالم با دیگران و حس مسئوولیت پذیری در مقابل اطرافیان از جمله اعضای خانواده به ویژه همسر فرد کمک میکند. در این راستا این تحقیق در مورد شناخت مقایسه ای وضعیت کمال گرایی و هوش هیجانی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی ضرورت می یابد و این پژوهش در پی گامی در این مورد در جهت شناخت عوامل روانشناختی دخیل در طلاق می باشد.

۴-۱. اهداف پژوهش

۱-۴-۱. هدف کلی

هدف کلی این پژوهش مقایسه کمال گرایی و هوش هیجانی در زنان متقاضی طلاق و زنان عادی، می باشد.

۲-۴-۱. اهداف جزیی

مقایسه کمال گرایی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی

مقایسه هوش هیجانی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی

۳-۴-۱. اهداف علمی

  • شناخت تفاوت بین هوش هیجانی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی
  • شناخت کمال گرایی زنان متقاضی طلاق و زنان عادی

۴-۴-۱. اهداف کاربردی

خرید فایل متن کامل در سایت zusa.ir

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *