جدول ۴-۹- درصد تغییر سطح زیرکشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو اول (شرایط موجود) ۶۲
جدول ۴-۱۰- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو اول ۶۲
جدول ۴-۱۱- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو دوم ۶۳
جدول ۴-۱۲- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMP در حالت اجرای سناریو دوم ۶۴
فهرست جدول‌ها
عنوان صفحه
جدول ۴-۱۳- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو سوم ۶۵
جدول ۴-۱۴- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMP درحالت اجرای سناریو سوم ۶۵
جدول ۴-۱۵- درصد تغییر سطح زیرکشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو چهارم ۶۶
جدول ۴-۱۶- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMP در حالت اجرای سناریوچهارم ۶۷
جدول ۴-۱۷- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو پنجم ۶۷
جدول ۴-۱۸- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMP در حالت اجرای سناریوپنجم ۶۸
جدول ۴-۱۹- درصد تغییر سطح زیرکشت محصولات در الگوی کشت مدلPMP منطقه در حالت اجرای سناریو ششم ۶۹
جدول ۴-۲۰- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMPدر حالت اجرای سناریو ششم ۷۰
جدول ۴-۲۱- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو هفتم ۷۰
جدول ۴-۲۲- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMPدر حالت اجرای سناریو هفتم ۷۱
جدول ۴-۲۳- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو هشتم ۷۲
جدول ۴-۲۴- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در اگوی کشت مدل PMPدرحالت اجرای سناریو هشتم ۷۳
فهرست جدول‌ها
عنوان صفحه
جدول ۴-۲۵- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو نهم ۷۳
جدول ۴-۲۶- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMPدر حالت اجرای سناریو نهم ۷۴
جدول ۴-۲۷- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو دهم ۷۵
جدول ۴-۲۸- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMPدر حالت اجرای سناریو دهم ۷۵
جدول ۴-۲۹- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو یازدهم ۷۶
جدول ۴-۳۰- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMP در حالت اجرای سناریویازدهم ۷۷
جدول ۴-۳۱- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو دوازدهم ۷۸
جدول ۴-۳۲- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در الگوی کشت مدل PMPدرحالت اجرای سناریو دوازدهم ۷۸
جدول ۴-۳۳- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو سیزدهم ۷۹
جدول ۴-۳۴- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMPدرحالت اجرای سناریو سیزدهم ۸۰
جدول ۴-۳۵- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو چهاردهم ۸۱
جدول ۴-۳۶- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات درالگوی کشت مدل PMP در حالت اجرای سناریو چهاردهم ۸۱
فهرست جدول‌ها
عنوان صفحه
جدول ۴-۳۷- درصد تغییر سطح زیر کشت محصولات در الگوی کشت مدل PMP منطقه در حالت اجرای سناریو پانزدهم ۸۲
جدول ۴-۳۸- بررسی سود، اشتغال، آب مصرفی، شاخص پایداری کود نیتروزن، شاخص پایداری کود فسفات در منطقه مورد نظر در مدل PMPدر سناریوپانزدهم ۸۳

۵

۳-۸- روایی و پایایی ابزار
برای سنجش روایی پرسشنامه ها، سوالات در اختیار اساتید وکارشناسان قرار گرفته و به تأیید آنها رسید. برای سنجش پایایی نیز نسخه اولیه پرسشنامه در بین ۳۰ نفر از افراد جامعه توزیع شد ، که بر اساس آن پایایی پرسشنامه، با فرمول آلفای کرونباخ ونرم افزار spss محاسبه و ۹۹۳% بدست آمد .
جدول ۳-۲: پایایی ابزار

«اگر انسان متعهد درست کردید، انسان امین،انسان معتقد به یک عالم دیگر انسان معتقد به خدا ، مؤمن به خدا ، اگر این انسان در دانشگاه های شما و ما تربیت شد مملکتتان را نجات می دهد».
اندیشه ها ورهنمود های تربیتی حضرت امام (ره) درباره تربیت کودکان، نشأت گرفته از تعالیم اسلامی وتوجه به محیط فرهنگی در همین راستا قابل بررسی وتحلیل است.تأکید حضرت امام راحل براین اصل است که فطرت انسان خوب است و این مربیان هستند که می توانند بچه های انسان یا شیطان تربیت کنند.
در اندیشه های امام توجه داشتن به خداوند ، محور فعالیت های تربیتی است و امام با تأکید مکرر بر این امر لزوم توجه به کودک در سال های اولیه رشد(نقش مادر) برنامه ریزی تربیتی برای شکل دادن به رفتار کودک ، خانواده ونقش مکانهای آموزشی در پرورش اعتقادات و معیارهای ارزشی (مدرسه) ، را از محور های اساسی تربیت دانسته اند. تربیت از نظر امام از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده است. لذا پیوسته آنرا با توجه به آثار آن گوشزد می کردند و فقدان آنرا به خطر بزرگ تعبیر می کردند. ومی فرمودند:«از خطرمغفول هم بالاتر است» (حاجی پور،۱۳۸۹).
۲-۶-۸- دیدگاه متفکرین غرب درزمینه تعلیم وتربیت :
۲-۶-۸-۱- دیدگاه ارسطو[۶۴]:
ارسطو نیز مانند افلاطون تربیت اخلاقی را از تربیت اجتماعی وسیاسی وتربیت فردی را از تربیت اجتماعی جدا نمی داند . جامعه وقتی سعادتمند می شود که شهروندان آن خوب باشند یعنی به غایت خاص خود نائل شوند . فرد زمانی خوب خواهد شد که نظام تعلیم وتربیت جامعه معقول واخلاقی وسالم باشد . فضیلت از نظر ارسطو یعنی فعالیت مبتنی بر عقل این فضیلت اکتسابی است وآنگاه وجود واقعی پیدا می کند که به صورت عادت درمی آید . گویی فطری انسان است .
۲-۶-۸-۲- دیدگاه کمنیوس[۶۵] :
تعلیم وتربیت از دیدگاه کمنیوس انباشتن ذهن دانش آموز از عقاید دیگران واز مفاهیم ساخته وپرداخته نیست بلکه پرورش هوش تعقل وقضاوت اوست بنحوی که بتواند شخصاً فکر کند » او مدرسه ای مجهز به کتب تصویر دار ، مدرسه ای با امکان گردش و مشاهده ، یادگیری از راه شناخت و تجربه مستقیم ، مشاهده درختان وطبیعت ، بازدید از کارگاه ها و از راه گردش در ییلاق و تحقیقات علمی را به تصویر می کشد . کمنیوس بر آن است که شاگردان خود را به گونه ای پرورش دهد که هرگز چیزی را نیندیشیده نپذیرد ، بدون تفکر و تأمل باور نکنند ، بدون قضاوت عمل نکنند ،بلکه آنچه را خوبی ، درستی و فایده آن مسلم است عمل نمایند .
۲-۶-۸-۳- دیدگاه کانت[۶۶] :
برطبق نظریه کانت پایه وکرامت هر کس از زن و مرد و بنابراین بنیادی ترین مرجع در زندگی وی عقل اوست وهر کس دارای این قدرت و اختیار وخود آئینی و بنابرآن دارای این حق ومسئولیت است که برخود حاکم باشد ومهار سرنوشت خویش را تاحد ممکن بدست بگیرد .
۲-۶-۸-۴- دیدگاه برتراند راسل[۶۷] :
مسلماً در فرایندی که فرد در مسیر تربیت طی می کند ، مقدمات ورود او به اجتماع فراهم می شود . نحوه تربیت فرد نقش مهمی در بنا وپویایی ویا نابودی جامعه خواهد داشت . از همین روست که راسل تربیت را « کلید جامعه وجهان نو» می داند .
هرچند راسل تعاریف متعددی از تعلیم وتربیت در آثار خویش بیان می کند ولی می توان تعریف تعلیم وتربیت به عنوان « شکل گیری بوسیله آموزش از طریق عادات ذهنی معین ونگرش خاص درباره حیات وجهان » را تعریف مناسب در نظر گرفت .
راسل معتقد است تعیین بهترین نوع تربیت مستلزم تعیین نوع انسانی است که در صدد تربیت آن هستیم . در این میان راسل برخلاف فیلسوفان پیش از خود همچون لاک ، ماس و روسو معتقد نیست که انسان ها ذاتاً خوب یا بد هستند .یکی از هدف های اصلی راسل در تعلیم وتربیت حصول همبستگی اجتماعی، نخست در سطح ملی وسپس در سطح جهانی است . اوبا دیدگاه خوشبینانه خود معتقد بود که بوسیله دگرگون کردن شیوه ها از طریق تعلیم وتربیت می توان موجب شد که آنان در زندگی اجتماعی خویش با تعامل وهمکاری به حیات خود ادامه دهند . راسل معتقد است تنها از طریق دگرگون کردن خرد عامه به وسیله تعلیم وتربیت است که می توان به آینده بشریت امیدوار بود . بعبارت دیگر برای ایجاد هر گونه بازسازی اجتماعی تحول خرد عامه شرط ضروری به حساب می آید . ارتباطی که راسل میان چگونگی جهان با چگونگی شخصیت وچگونگی تربیت برقرار می سازد، نشان می دهد که تحول در هریک از این سه حوزه ، تحول در حوزه های دیگر را به دنبال دارد وبه همین دلیل او معتقد است «چگونگی جهان ما در گرو چگونگی شخصیت ما و این خود وابسته به چگونگی تربیت است »)همان منبع ،۱۳۸۹)
۲-۷- عوامل آموزشی و اجتماعی در مشکلات تحصیلی دانش آموزان :
مهمترین عوامل آموزشی ، اجتماعی که منجر به بروز مشکلات تحصیلی می شوند عبارتند از :
۱-نابسامانی خانوادگی : اختلاف ها ،کشمکش ها ودعواهای خانوادگی تأثیر منفی ونامطلوبی برروند آموزش وتحصیل فرزندان خانواده می گذارند ،دانش آموزانی که در چنین خانواده هایی رشد وپرورش می یابند اغلب احساس ترس ،اضطراب وناامنی می کنند ونمی توانند مشق ها وتکالیف های درسی شان را درست وبه موقع انجام دهند . از سوی دیگر این اختلاف ها و مشاجره ها میان پدر ومادر وفرزندانشان رخ می دهد ، منجر به مخالفت ، نافرمانی و امتناع از انجام دادن تکلیف های درسی ،وبه دنبال آن بروز مشکلات تحصیلی برای آنها می شود .
۲- تعداد اعضاء خانواده : هرچه اعضای خانواده بیشتر باشد
مه

آلفای کرونباخ تعداد سوالات
۹۹۳% ۲۰

دانشگاه خوارزمی
دانشکده ادبیات وعلوم انسانی
پایان نامه برای دریافت درجه کارشناسی ارشد دررشته الهیات ومعارف اسلامی
گرایش فلسفه وکلام اسلامی
عنوان:
بررسی تطبیقی درآراءمبناگرایانه شیخ اشراق وعلامه طباطبایی
استادراهنما:
دکترعباس شیخ شعاعی
استادمشاور:
دکترنادرشکراللهی
نگارنده:
حسین خدادادی
۱۳۹۲
بررسی تطبیقی درآراءمبناگرایانه
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی
چکیده:
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان مطرح درجهان اسلام می باشند که نظرات بدیعی رادرمباحث فلسفی واردکرده ودرحوزه معرفت شناسی ، مبناگرابوده اند.هرچندهیچ کدام ، واژه ای دراین باره نداشته اند، اما استنباط کلام ایشان این تصور رابه ذهن می آوردکه مبناگرایی برای آنهابه عنوان مساله مطرح بوده است.دراین مقال قبل از ورود به بحث اصلی- یعنی مبناگرایی- و بررسی تمایزات و تشابهات آراء این دوفیلسوف، مباحثی در مورد معرفت شناسی این دو تن به طور اجمال مطرح می گردد .
هدف مهم ازتحقیق پیش رو، تبیین فرایند رشد و توسعه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی می باشد .این دوفیلسوف به عنوان دوشاخص برگزیده شدند ـ شیخ به عنوان نمونه پس از مشائیان و کسی که نظرات بدیعی را پس از مکتب مشاء ارائه دادو علامه به عنوان اولین فیلسوف مسلمان که مبحث معرفت شناسی را در فصل جداگانه ای مطرح کرد ـ لذا بدیهی است تطبیق آراء آن دو در یکی از مسائل مطروحه در معرفت شناسی نوع عقلانی سازی و پیشرفت درحوزه ی معرفت شناسی را در میان فلاسفه اسلامی آشکار خواهدساخت.
از آنجا که پرداختن به همه حوزه های این بحث و بررسی آراء دوفیلسوف در این پژوهش غیر ممکن بود لذا فقط به بررسی یکی از مسائل مهم این حوزه یعنی مبناگرائی و به تطبیق نظرات آن دو پرداخته ایم . ازمسائل مهمی که در بحث مبناگرائی مطرح می شود بدیهیات و علم حضوری است ،لذادراین پژوهش ،این دو مولفه ونقش آن درمبناگرایی شیخ اشراق وعلامه طباطبایی مورد توجه قرار گرفته است .
تقدیم به آنکه زندگی مرادرمسیر عشق قراردادوبه دخترم ستایش
که حضورش آرام بخش پدروامیددهنده است.
ازاساتید ارجمند؛
دکترعباس شیخ شعاعی ودکترنادرشکراللهی
که بارهنمودهای ارزشمندشان مرادراین پژوهش یاری رساندند ، سپاسگزارم.
فهرست
فصل اول (کلیات )………………………………………………………………………………………………………………………………………………۲۱
کلیات………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۲۲
۱ـ بیان مسأله ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۲۲
۲ـ سوال های تحقیق …………………………………………………………………………………………………………………………………………….۲۳
۲ـ ۱ـ سوال اصلی ………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۲۳
۲ـ ۲ـ سوالات فرعی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………۲۳
۳ـ فرضیه های تحقیق ……………………………………………………………………………………………………………………………………………۲۴
۳ـ ۱ـ فرضیه اصلی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….۲۴
۳ـ ۲ـ فرضیه فرعی ۱٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫۲۴
۳ـ ۳ـ فرضیه فرعی ۲٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫۲۴
۳ـ ۴ ـ فرضیه فرعی ۳٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫۲۴
۳ـ ۵ ـ فرضیه فرعی ۴٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫۲۴

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

۲ـ۱ـ ۱۴ـ مبناگرائی عقل گرا…………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۲
۲ـ۱ـ ۱۵ـ مبناگرائی برهانی …………………………………………………………………………………………………………………………………….۴۳
۳ـ جایگاه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی………………………………………………………………………………………………………………۴۳
۳ـ۱ـ مشائیان ـ معرفت شناسی ……………………………………………………………………………………………………………………………..۴۶
۳ـ۱ـ ۱ـ مبناگرائی سینوی ………………………………………………………………………………………………………………………………………۴۸
۴ـ بدیهیات وعلم حضوری……………………………………………………………………………………………………………………………………..۵۰
۴-۱- بدیهیات………………………………………………………………………………………………………………………………………………………۵۰
۴-۲ـ علم حضوری ………………………………………………………………………………………………………………………………………………۵۲
فصل سوم (مبناگرایی ازمنظر شیخ اشراق ……………………………………………………………………………………………………….۵۵
مقدمه …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۵۶
۱ـ زندگینامه ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۵۶
۲ـ معرفت شناسی شیخ و مبناگرایی………………………………………………………………………………………………………………………..۵۸
۲ـ۱ـ علم از نظرشیخ …………………………………………………………………………………………………………………………………………….۵۹
۲ـ۲ـ ماهیت و منشأمعرفت …………………………………………………………………………………………………………………………………….۶۰
۲ـ۳ـ اداراک حسی و مبناگرائی ……………………………………………………………………………………………………………………………….۶۳
۳ـ مبناگرائی خطا ناپذیر ………………………………………………………………………………………………………………………………………..۶۵
۳ـ۱ـ بدیهیات……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۶۶
۳ـ۱ـ۱ـ اقسام بدیهیات …………………………………………………………………………………………………………………………………………..۶۸
۳ـ۲ـ علم حضوری ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….۷۱
۳ـ۲ـ۱ـ شهود ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۷۵
۳ـ۲ـ۱ـ۱ـ حجیت شهود ………………………………………………………………………………………………………………………………………..۷۸
۳ـ۲ـ۲ـ بحث ویژگی علم حضوری ………………………………………………………………………………………………………………………..۸۱
۳ـ۲ـ۳ـ مصادیق علم حضوری ……………………………………………………………………………………………………………………………………………….۸۱
۳ـ۲ـ۳ـ۱ـ علم حضوری ذات به خود ………………………………………………………………………………………………………………………………………۸۱
۳ـ۲ـ۳ـ۲ـ علم حضوری ذات به اشیاء………………………………………………………………………………………………………………………………………۸۲
۳ـ۲ـ۳ـ۳ـ مفاهیم کلی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………………۸۴
۳ـ۲ـ۳ـ۴ـ صورت خیالی ……………………………………………………………………………………………………………………………………….۸۴
۳ـ۲ـ۴ـ اثبات علم حضوری …………………………………………………………………………………………………………………………………..۸۵
۴ـ ادله اثبات باورهای پایه ……………………………………………………………………………………………………………………………………..۸۶
۴ـ۱ـ تسلسل ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۸۷
۵ـ سیر از بدیهیات به غیر بدیهیات …………………………………………………………………………………………………………………………۸۷
فصل چهارم (مبناگرائی ازمنظر علامه طباطبائی )……………………………………………………………………………………………………۹۴
مقدمه ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۹۵
۱ـ زندگینامه ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۹۵
۲ـ معرفت شناسی علامه ………………………………………………………………………………………………………………………………………..۹۷
۲ـ۱ـ واقع گرائی در معرفت …………………………………………………………………………………………………………………………………۱۰۰
۲ـ۲ـ رابطه معرفت شناسی و هستی شناسی علامه …………………………………………………………………………………………………..۱۰۵

۴ـ هدف تحقیق …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۲۴
۵ـ پیشینه تحقیق …………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۲۵
۶ـ روش و مراحل انجام تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………………………۲۶
۶ـ ۱ـ الگوی کلی روش تحقیق ………………………………………………………………………………………………………………………………۲۶
۶ـ ۲ـ روش ها و ابزارهای جمع آوری اطلاعات مورد نیاز ………………………………………………………………………………………..۲۶
فصل دوم (مفاهیم ) ……………………………………………………………………………………………………………………………………………..۲۷
مقدمه…………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..۲۸
۱ـ معرفت شناسی …………………………………………………………………………………………………………………………………………………۲۹
۱ـ ۱ـ تعریف معرفت ……………………………………………………………………………………………………………………………………………۲۹
۱ـ ۲ـ هویت معرفت …………………………………………………………………………………………………………………………………………….۳۱
۱ـ ۳ـ ارزش معرفت ……………………………………………………………………………………………………………………………………………..۳۱
۱ـ۳ـ۱ـ تئوری های چیستی صدق ………………………………………………………………………………………………………………………….۳۲
۱ـ۳ـ۱ـ۱ـ تئوری انسجام گرائی ………………………………………………………………………………………………………………………………۳۲
۱ـ۳ـ۱ـ۲ـ تئوری عمل گرائی …………………………………………………………………………………………………………………………………۳۳
۱ـ۳ـ۱ـ ۳ـ تئوری نسبی گرائی ……………………………………………………………………………………………………………………………….۳۳
۱ـ۳ـ ۱ـ۴ـ تئوری کاهش گرا ، حشو اظهاری …………………………………………………………………………………………………………..۳۳
۱ـ۳ـ۱ـ۵ـ تئوری مطابقت ………………………………………………………………………………………………………………………………………۳۴
۱ـ۳ـ۲ـ تئوری های مقام اثبات صدق (توجیه ) ………………………………………………………………………………………………………..۳۵
۱ـ۳ـ۲ـ۱ـ تئوری نسبی گرائی ………………………………………………………………………………………………………………………………..۳۵
۱ـ۳ـ۲ـ۲ـ تئوری انسجام گرائی ………………………………………………………………………………………………………………………………۳۵
۱ـ۳ـ۲ـ۳ـ تئوری فایده گرائی …………………………………………………………………………………………………………………………………۳۵
۱ـ۳ـ۲ـ۴ـ تئوری مبنا گرائی …………………………………………………………………………………………………………………………………..۳۶
۲ـ مبنا گرائی ……………………………………………………………………………………………………………………………………………………….۳۷
۲ـ۱ـ انواع مبنا گرائی …………………………………………………………………………………………………………………………………………….۳۹
۲ـ ۱ـ ۱ـ مبنا گرائی کلاسیک …………………………………………………………………………………………………………………………………۴۰
۲ـ ۱ـ ۲ـ مبنا گرائی معاصر ……………………………………………………………………………………………………………………………………۴۰
۲ـ۱ـ ۳ـ مبناگرائی قوی …………………………………………………………………………………………………………………………………………۴۰
۲ـ ۱ـ۴ـ مبناگرائی ضعیف ……………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۰
۲ـ ۱ـ ۵ـ مبناگرائی معتدل ……………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۱
۲ـ۱ـ۶ـ مبناگرائی ذهنی …………………………………………………………………………………………………………………………………………۴۱
۲ـ ۱ـ ۷ـ مبناگرائی عقیدتی ……………………………………………………………………………………………………………………………………۴۱
۲ـ۱ـ ۸ـ مبناگرائی غیر عقیدتی ……………………………………………………………………………………………………………………………….۴۱
۲ـ۱ـ ۹ـ مبناگرائی درون گرا …………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۱
۲ـ۱ـ۱۰ـ مبناگرائی برون گرا ………………………………………………………………………………………………………………………………….۴۲
۲ـ۱ـ ۱۱ـ مبناگرائی خطا پذیر ………………………………………………………………………………………………………………………………..۴۲
۲ـ۱ـ۱۲ـ مبناگرائی خطا ناپذیر ……………………………………………………………………………………………………………………………….۴۲
۲ـ۱ـ۱۳ـ مبناگرائی تجربه گرا …………………………………………………………………………………………………………………………………۴۲

وی در سال ۲۱۶ ه.ق در اهواز متولد شد و در عسکر مکرم زندگی کرد. از محدثان بزرگ زمان خود بود که برای طلب علم و شنیدن حدیث سفرهای زیادی نمود و صد هزار حدیث حفظ داشت. برای شنیدن حدیث ایوب سختیانی هجده بار به بصره سفر کرد. به بغداد، حجاز، دمشق، اصفهان، مصر و دیگر بلاد اسلامی سفر کرد و حدیث شنید و حدیث گفت. وی نقل نمود که به تمام شیوخ و احادیث آنان دست یافته است. او را امام در حدیث، حافظ، حجت، علامه، ثقه ثبت، صدوق و سرآمد محدثان معرفی کرده اند. حافظ ابو علی نیشابوری؛ عبدان، ابراهیم ابن ابی طالب نیشابوری، ابوبکر بن خزیمه و نسایی را چهار امام حدیث خود شمرده و عبدان را حافظ ترین آنها دانسته است. در اهواز و عسکر مکرم، طالبان علم از هر سو نزد او می آمدند و حدیث او را می شنیدند. عبدان علاوه بر جمع آوری حدیث، مطالبی مفید در علوم حدیث نگاشته است.[۲۲۰]
ابو العباس اسماعیل بن عبد الله بن محمد بن میکال[۲۲۱]‏، هشام بن عمار سلمی، ابوبکر بن ابی شیبه، سهل بن عثمان عسکری، محمد بن بکار، زید بن حریش، سلیمان بن ایوب و خلیفه بن خیاط از مهمترین اساتید او و یحیی بن محمد بن صاعد، اسماعیل بن محمد صفار، ابن خلّاد رامهرمزی، ابوعلی حافظ نیشابوری، سلیمان بن احمد طبرانی و ابو احمد عسکری از شاگردان معروف او به شمار می روند.
۵-۲-۳٫ محمد بن خلف بن حیّان بن صدقه الضبی، ابوبکر، ملقب به وکیع(م ۳۰۶ ه.ق)
عالم، فاضل، شریف، امام، محدث، اخباری، علامه، فقیه، صدوق، قاری، شاعر، پژوهشگر و مسلط بر انواع تألیفاتی با ارزش و نیکو در موضوعات گوناگون داشته است که در عصر خود کم نظیر بوده اند. وکیع، یکی از شیوخ بزرگ ابوالفرج اصفهانی ( صاحب الاغانی) بوده است. ابوالفرج بیش از ۲۵۰ خبر از او نقل کرده است. وکیع، جد حسن بن علی تسنیری شاعر است که کتاب المصنف را در مورد متنبی نوشته است. نقل شده که وکیع، نائب و پیرو عبدان اهوازی بوده است. زبیر بن بکار، ابو حذافه سهمی، محمد بن ولید بشری، حسن بن عرفه، علی بن مسلم طوسی و محمد بن عثمان بن کرامه از اساتید او و ابوالفرج اصفهانی، احمد بن کامل قاضی، ابو علی بن صواف، ابوطالب بن بهلول محمد بن عمر جعابی و ابو جعفر بن متیم از مهمترین شاگردان او به شمار می روند. شمار تصنیفاتش به هجده مى‏رسد که از آن جمله است: کتاب الغرر، اخبار القضاه و تواریخهم، کتاب الانواء، کتاب الطرائق، کتاب الصرف و النقد و السکه. وی در ربیع الاول سال ۳۰۶ ه.ق در بغداد درگذشت.[۲۲۲]
اخبار القضاه و تواریخهم(طبقات)، الشریف، عدد ایّ القرآن و الاختلاف الفیه، الطریق ( النواحی فی اخبار البلدان و مسالک الطرق) ، الانواء، البحث، الصرف و النقد و السکه، الرمی و النضال الغرر الاخبار، المسافر، المیکاییل و الموازین از آثار وی به شمار میروند.
۵-۲-۴٫ احمد بن اسماعیل بن عبدالله ، ابوعلی اهوازی قمی ملقب به سمکه( م ۳۳۰ ه.ق)
سمکه[۲۲۳] ، اهل فضل، ادب و علم، در انساب و رجال مهارت داشته، معاصر شیخ کلینی، استاد و معلم ابو الفضل محمد بن حسن ابن عمید کاتب و وزیر معروف آل بویه بوده است. علم و ادب ابن عمید مرهون استادش احمد سمکه است. در اهواز و قم زندگی میکرد. پدرش اسماعیل از غلامان و تربیت شدگان احمد بن محمد بن خالد برقی ( م ۲۷۴ ه.ق) است. جعفر بن قولویه (م ۳۶۸ ه.ق) از او حدیث نقل کرده است. الامثال ( جامعه الامثال)، العباسی و رساله الی ابن عمید از آثار او شمار میروند.[۲۲۴]
۵-۲-۵٫ علی بن محمد بن ابی الفهم داوود بن ابراهیم، ابوالقاسم، معروف به قاضی تنوخی (۲۸۷ -۳۴۲ ه.ق)
وی در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۸۷ ه.ق در انطاکیه به دنیا آمد. در آنجا بزرگ شد و به تحصیل پرداخت. در سال ۳۰۶ ه.ق به بغداد رفت. در آنجا حدیث شنید و به فراگیری فقه حنفی پرداخت. در سال ۳۱۰ ه.ق در زمان مقتدر عباسی از طرف احمد بن اسحاق بن بهلول تنوخی با حکم ابوعلی بن مقله عهده دار قضاوت شهرهای عسکر مکرم، شوشتر و جندی‌شاپور شده بود. پس از آن، قضاوت اهواز، بصره، واسط، کوفه، ارّجان، شاپور و چند منطقه از شام را بر عهده گرفت. ابو الفرج اصفهانی با او معاشرت داشته است.[۲۲۵]
در سال ۳۳۴ ه.ق از طرف مطیع، خلیفه عباسی به قضاوت ایذه و حمص نیز منصوب گردید. در زمان مطیع عنوان قاضی القضات را داشت که به خاطر بدگویی دشمنان، مطیع این مقام را از او گرفت و به علی بن سائب واگذار کرد. ابن مقله نیز مقام مظالم (دادخواهی) اهواز را به او سپرد. گویند که با میانجیگری سیف الدوله همدانی و نامه نوشتن او به خلیفه در سال ۳۴۰ ه.ق دوباره به قضاوت اهواز و بصره و مقام قبلی اش منصوب گردیده و مقرری و جایگاهش افزون گردید. مهلبی وزیر و دیگر سران عراق به او متمایل بوده و با وی نشست و برخاست داشتند. مقامش را ارج نهاده و به شدت از او جانبداری میکردند. از نحو و لغت نیز مطالب فراوانی در حافظه داشت. او خود نیز شعر می سرود و در قصیده ای در جواب عبدالله بن معتز عباسی، آل ابیطالب را مدح گفته و حادثه غدیر را بیان نموده است.
قاضی تنوخی، محور علم و فضیلت، دریای علم و ادب، بزرگوار، خوش اخلاق، متواضع، شوخ طبع، سخنور، متخصص در تمام علوم و فنون، استاد علم کلام، عالم به علم اصول، ادیب و شاعر که در فقه و فرائض اطلاعاتی گسترده داشته و احادیث بسیاری را حفظ بوده است. به نجوم، هیئت، منطق، ریاضی، معاملات و امور دیوانی و ثبتی آگاه بوده و در لغت، قافیه و عروض ف

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

وق العاده بوده است. در کلام و اصول معتزلی مذهب و در فقه، حنفی بوده است. در اظهاراتش به تشیع گرایش داشته و گویا از شیعیان زیدی بوده است. ابن شهرآشوب او را از شعرای اهل با بیت علیه السلام شمرده است. در فقه، حدیث، لغت و ادبیات کتاب نوشته است. پسرش محسن(م ۳۸۴ ه.ق) نیز قاضی، فقیه، محدث و شاعر و صاحب تألیف بوده و به تشیع گرایش بیشتری داشته است. همچنین نوه اش ابوالقاسم علی بن محسن ( م ۴۴۷ ه.ق) نیز از شاعران، فقها و محدثین شیعه و از شاگردان سید مرتضی بوده است. به دلیل اشتراک اسم و کنیه قاضی تنوخی با نوه اش علی، برخی شرح حال نویسان در مورد آنها به اشتباه افتاده اند. در هفتم ربیع الاول سال ۳۴۲ ه.ق در بصره وفات کرد و به خاک سپرده شد.[۲۲۶]
حسن بن احمد بن حبیب کرمانی، احمد بن خلید حلبی، ابی الحسن کرخی، حسن بن احمد بن فیل انطاکی، احمد بن محمد بن ابی موسی انطاکی، انس بن سالم خولانی، احمد بن عبدالله بن زیاد بجلی، حسن بن طیب شجاعی، عمر بن ابی عیلان ثقفی، ابوبکر بن ابی داوود، ابوالقاسم بغوی، محمد بن محمد باعندی و بنائی (کسائی) منجم از اساتید او به شمار می روند. پسرش محسن، ابو حمص اجری و ابوالقاسم بن ثلاج او روایت نقل کرده اند. دیوان شعر، کتاب المذاکره، العروض، علم القوافی، کتاب فی الفقه و الحدیث از جمله آثار او به شمار میروند.
۵-۲-۶٫ ابن عُقده، موسی بن هارون بن صلت اهوازی (۳۱۷ ه.ق )
 

فصل دوم:
معرفی آل بویه
تشیّع در قرن چهارم هجرى، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و گسترش خود بود؛ به طوری که قبل و بعد از آن هیچ‏گاه از چنین گسترشى برخوردار نبوده ‏است. وجود دولتهای شیعی در به اوج رساندن این مذهب نقشی انکارناپذیر داشته است. اگرچه دولت‏هاى شیعى در ترویج تشیع کوشیدند و یا دست‏کم زمینه‏اى را براى ترویج اندیشه‏هاى شیعى فراهم آوردند، ولی هیچ کدام مانند دولت آل ‏بویه به این امر توفیق نیافتند. ظهور آل بویه و به قدرت رسیدن آنها در جهان اسلام را میتوان از جمله مقاطع اوج تشیع دانست. نام این سلسله از «بویه» پدر سه برادری که آن را بنیان گذاشتند، گرفته شده است. پسر بزرگ «علی» نام داشت، پسر دوم «حسن» و سومی «احمد» که بعدها از طرف خلیفه آن زمان القاب «عماد الدوله» ، «رکن‌الدوله» و «معز‌‌الدوله»، به ترتیب به آنها اعطا شد. این سه پسر پس از تحمل سختی های زیاد و با کوشش فراوانی که به کار بردند، به پیشرفت فوق العاده ای دست یافتند.
آغاز حکومت آنها سال ۳۲۱ هجری قمری بود. مورخان‌ و محققان‌ تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ این‌ سلسله‌ را یکی‌ از افتخارات‌ بزرگ‌ ایران‌ زمین‌ دانسته‌اند. چرا که‌ آنان‌ علاوه‌ بر تشکیل‌ حکومت بر بخش‌هایی‌ از ایران‌، اولین خاندان ایرانى هستند که توانستند بر خلفاى بغداد تسلط پیدا کنند. ایشان خلفایى را که بازیچه‏اى بیش در دست ایشان نبودند برداشته و خلیفه‏اى دیگر به ‏جاى آن مى‏گماشتند. به‌ ترویج‌ و نشر تشیع‌ پرداختند و مراسم‌ عزاداری‌ و سوگواری‌ محرم‌ و سایر مناسبت ‌ها و مراسم‌ اسلامی‌ را در مناطق‌ تحت‌ حاکمیت‌ خود و حتی‌ بغداد برگزار کردند که‌ این‌ سنت‌ها پس‌ از فروپاشی‌ آنها نیز سالهای‌ دراز پا بر جای‌ ماند. شاهان‌ آل‌ بویه‌ شاهانی‌ با انصاف‌، علم‌ پرور، اهل‌ تسامح‌ و تساهل‌ در امور دینی‌ و آباد کردن‌ مناطق‌ تحت‌ حاکمیت‌ خود بودند. آنان‌ در بسیاری‌ از شهرها و روستاهای‌ ایران‌ و همچنین‌ بغداد به‌ ترویج‌ کشاورزی‌، احداث‌ سدها و قنات‌ها، بیمارستان‌، کتابخانه‌ها و مراکز آموزشی‌ پرداختند و یادگارهای‌ آنان‌ هنوز در بعضی‌ از نقاط ایران‌ به‌ چشم‌ می‌خورد. برای تسلط بیشتر بر اوضاع قلمرو خلافت و ترویج تشیع، اقدامات اجتماعی و فرهنگی در خور توجهی انجام دادند. بزرگ‌ترین‌ پادشاه‌ این‌ سلسله‌ عضدالدوله‌ دیلمی‌ پسر حسن‌ بود که‌ بر شیراز حکومت‌ یافت‌ و قلمرو دولت‌ آل‌ بویه‌ را از دریای‌ خزر تا عمان‌ و از دشت‌ کرمان‌ تا آن‌ سوی‌ فرات‌ گسترش‌ داد. در زمان‌ این‌ پادشاه‌ قدرتمند طبرستان‌، گیلان‌ و سیستان‌ نیز از وی‌ اطاعت‌ می‌کردند. سه‌ شعبه‌ اصلی‌ این‌ دولت‌ عبارت‌ بودند از: دیالمه‌ فارس‌ جانشینان‌ علی‌ (عمادالدوله‌)، دیالمه‌ عراق‌ و کرمان‌ و خوزستان‌ جانشینان‌ احمد (معزالدوله‌) و دیالمه‌ ری‌ و همدان‌ و اصفهان‌ جانشینان‌ حسن‌ (رکن‌الدوله). چند پارگی‌ آنها، وجود اختلافات‌ درونی‌ و تلاش‌ شاهزادگان‌ و سرداران‌ برای‌ به‌ قدرت‌ رساندن‌ خود در نهایت‌ موجب‌ ضعف‌ و شکست این‌ دولت شد. سرانجام این سلسله در سال ۴۴۷ ه.ق به دست سلجوقیان از میان رفتند.
۲-۱٫ اوضاع جهان اسلام در قرن چهارم ه. ق
در ابتدا مختصری درباره اوضاع سیاسی جهان اسلام در قرن چهارم ه. ق مقارن با پیدایش دولت آل بویه می پردازیم تا با چگونگی اوضاع و شرایط آن برهه از زمان بیشتر آشنا شده و دلایل تشکیل این دولت را بهتر دریابیم.
تشیّع‏ در قرن‏ چهارم‏ هجرى، در شرق و غرب و تمام نقاط جهان اسلام رواج یافته و در اوج رشد و گسترش خود بود؛ به طوری که قبل و بعد از آن هیچ‏گاه از چنین گسترشى برخوردار نبوده‏ است. فهرستى که مقدسى از شهرهاى شیعه‏نشین، در سرزمین‏هاى اسلامى در این قرن ارائه داده، نشان‏دهنده این مطلب است. به گفته ی مقدسی، مملکت اسلام از شرق به کاشغر و از غرب تا سوس امتداد داشته و ده ماه راه بوده است.[۱۲] اما به نظر ابن حوقل مملکت اسلام از شرق به کشور هند و از غرب به سرزمین سیاهان سواحل اقیانوس اطلس و از شمال به بلاد روم و ارمنستان و آلان و اران و خزر و سرزمینهای بلغار و اسلاو و ترکستان و چین و از جنوب به خلیج فارس محدود میشد.[۱۳] تشیّع‏ در به دست گرفتن حکومت نیز به پویایى خود ادامه داد و به رغم سرکوبهاى شدید توسط خلفا، حکومتهاى شیعى مستقل یکى پس از دیگرى تشکیل شدند؛ در آن زمان به اندازه‏اى زمینه براى کوشش شیعیان هموار بوده که بیشتر سرزمینهای اسلامى زیر سلطه حاکمان شیعى بوده‏اند؛ در آغاز این قرن بودکه ناصر اطروش پس از سال‏ها تبلیغ که در شمال ایران به عمل آورد، به ناحیه طبرستان استیلا یافت و حکومتی تأسیس کرد که تا چند نسل ادامه داشت.[۱۴] پیش از اطروش نیز حسن بن زید علوى سالها در طبرستان حکومت کرده بود.[۱۵] ادریسیان در مغرب، زیدیان در یمن و علویان در شمال ایران، فاطمیان در مصر ، حمدانیان در شمال عراق و سوریه و در ایران و عراق آل بویه زمام قدرت را در دست داشتند. همه اینها مقدمه‏اى شد براى قرن‏ چهارم‏ و پنجم هجرى که دو حکومت مقتدر شیعى یعنى آل بویه در شرق عالم اسلامى آن روز و فاطمیان در غرب حاکمیت را در دست گرفتند. اوج شکوفایى تمدن اسلامى نیز در همین دو قرن به چشم مى‏خورد.[۱۶] پس از اینکه دولت آل بویه قدرت گرفت و توانست بر خلافت

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

چیره شود، از خلافت جز اسمى باقی نماند. امیر الامراء تمام کارها را اداره مى‏کرد. اموال مستقیما به خزانه آنها حمل مى‏شد و آنها به هر نحوى که میخواستند آن را مصرف مى‏کردند و به خلیفه هم حقوق مى‏دادند.[۱۷]
۲-۲٫ به قدرت رسیدن آل بویه
آل بویه در عراق و غرب ایران پس از دوره ای به قدرت رسیدند که شاهد تجزیه امپراطوری عباسیان و از هم پاشیدن قدرت خلافت و گسترش کشمکشهای داخلی در بغداد بود. همانطور که قبلا ذکر شد، در هنگام روی کار آمدن آل بویه، امپراطوری اسلامی به حکومتهایی کوچک تجزیه شده بود. ابو شجاع بویه سه پسر به نامهای علی، حسن و احمد داشت که پایهگذار حکومت مقتدر آل بویه بودند. ابن مسکویه که خود در این دوران زندگی میکرد و بسیاری از وقایع این زمان را خود از نزدیک دیده، در این مورد آورده است که «ابوالحسن علی بن بویه و برادرش ابوعلی حسن بن بویه از سرداران بزرگ ماکان بن کاکی بودند و رابطه ماکان و مرداویج نیکو بود تا آنکه مرداویج، اسفار را کشت و بخشهای ری و کوهستان (جبال) را به دست آورد و سپاه و دارایی بسیار به دست آورد. از سوی دیگر ماکان به سوی آمل و طبرستان رفت و بخشهایی از آن را گرفت و سپاه خود را تا نیشابور پیش برد.
با افزایش قدرت ماکان اختلاف میان او و مرداویج آغاز شد و در چند جنگ پراکنده که میان آنها روی داد، در نهایت مرداویج به پیروزی رسید. اما علی بن بویه و برادرش حسن پس از شکست اولیه ماکان به سوی مرداویج آمدند و او آنها را پذیرفت و به هر یک از سرداران پیشین ماکان، فرماندهی بخشی از جبل را واگذار کرد و کرج (کرهرود فعلی) را به علی داد. پس از آنکه فرمانها براى آنها نوشته شد، به رى رفتند، که فرماندار آنجا وشمگیر بن زیار، برادر مرداویج بود و ابو عبد الله حسین بن محمد ملقب به عمید ناظر کارهاى آنجا بود.»[۱۸] در همان روزها مرداویج از سپردن فرمانروایی به دیلمیان منصرف شد. بنابراین نامه ای به برادرش وشمگیر نوشت تا از بیرون شدن آنها از رى جلوگیری کند. چون نامه‏ها اول به دست عمید مى‏رسید و او چکیده آنها را به وشمگیر مى‏گفت، هنگامى که از این نامه آگاه شد، پنهانى به على بن بویه هشدار داد که هر چه زودتر به سوى کار جدید خود بشتابد و در راه نماند. او نامه‏ها را هنگامى برای وشمگیر خواند که على بن بویه راهى بسیار را پیموده بود. زمانی که علی وارد کرج شد با مردم و لشکریان و کارگزاران آنجا با مهربانی و مدارا رفتار کرد. کارگزار آنجا هم به وشمگیر نامه تشکر نوشته، سیاست و خوشرفتاری و مردمداری علی راستایش کرد. او به زودی در آن نواحی صاحب قدرت و نزد مردم محبوب و محترم گردید.  وی چند قلعه از خرمدینان را فتح کرد و غنیمتهای بسیاری به دست آورد که همه را میان سرداران خود تقسیم نمود. این اقدام او باعث شد مردم به حکومت او علاقمند شوند و طرفداران بسیاری به دست آورد.[۱۹]
مرداویج به شهر ری رفت و تعدادی از سرداران خود را به کرج فرستاد. ولی علی بن بویه با بخششهایش آنها را به سوی خود کشاند و همه پیرو او شدند. وقتی مرداویج از این موضوع اطلاع یافت هراسان شد. نامهای به علی و دیگر سرداران نوشت و از آنها خواست که نزد او بیایند. اما علی که موقعیت مناسبی پیدا کرده و از مقبولیت میان مردم برخوردار شده بود، به فکر توسعهی محدوده تحت فرمانروایی خود افتاد. بنابراین با سرداران عهد و پیمان بست و ناجوانمردی مرداویج را به آنها یادآوری کرد. او مالیات کرج را دریافت کرد و هر اندازه از دارایی و یاران را که میتوانست با خود از کرج بیرون برد. در آن هنگام شیرزاد که یکی از سرداران و اعیان دیلم بود با چهل مرد به او پیوست. علی که با پیوستن شیرزاد نیرو گرفته بود، به سوی اصفهان رفت که در دست ابو الفتح بن یاقوت بود و سپاه او نزدیک به ده هزار نفر بود و ابو على بن رستم خراج آنجا را بر عهده ‏داشت. علی به آنها نامه‏هاى دوستانه نوشت، اما آنها نپذیرفتند. در همان زمان ابو على بن رستم که بیش از دیگر مردم با وی دشمنى داشت و مخالف آمدن او به اصفهان بود درگذشت و ابوالفتح بن یاقوت تنها براى جنگ با او از اصفهان تا سه فرسنگى بیرون آمد. در میان یاران ابن یاقوت، ششصد مرد جنگى گیلانى و دیلمى بودند. آنها که رادمنشى، گشاده دلى، و بخشش على بن بویه را شنیده بودند، به او پناه بردند. سرانجام نبردى بسیار سخت رخ داد و سپاه ابن یاقوت شکست خورد و علی اصفهان را فتح کرد. ابن یاقوت وقتی پایدارى دیلمیان و سستى یاران خود را دید به فارس فرار کرد.
على بن بویه اصفهان را گرفت و در نظر مردم عظمت و قدرت یافت. زیرا با تعدادی اندک، هزاران تن از یاران سلطان را شکست داده بود.[۲۰] وقتی گزارش به مرداویج رسید، برادر خود وشمگیر را براى گرفتن او فرستاد، بنابراین على بن بویه آنجا را رها کرده، به سوى ارّجان در خوزستان رفت‏،که در آن زمان ابوبکر بن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد و آنجا را تصرف کرد. در ارّجان اموال بسیاری بدست آورد که با آنها نیرومند گردید. به تدریج سایر نواحی فارس را فتح کرد و سرانجام پس از جنگ سختی که با یاقوت حاکم شیراز کرد، آنجا را نیز تحت نفوذ خویش درآورد.[۲۱] وقتى وی در شیراز مستقر شد برادر خود حسن را به کازرون فرستاد. یاقوت لشکرى به کازرون فرستاد که با رکنالدوله نبرد کند. ولی با اینکه تعداد سپاهیان رکنالدوله کمتر بود، پیروز شد و به سلامت با اموال بسیار نزد برادرش بازگشت.[۲۲]
پس از آن عماد الدوله از خلیفه الراضى بالله خواست که او را از طرف خود به عنوان والى فارس
بشناسد و او هم متعهد مى‏شود که سالانه هشت میلیون درهم به بغداد بفرستد. در سال ۳۲۲ ه. ق، خلعت و لواى خلیفه به همراه فردى براى وى فرستاده شد، اما على از دادن پولى که تعهد کرده بود، خوددارى کرد.[۲۳] بعد از آن، با مردآویج از در صلح درآمد و برادر خود، حسن، را با هدایا نزد مردآویج فرستاد.[۲۴]
پس از کشته شدن مردآویج در سال ۳۲۳ ه.ق، حسن بن بویه اصفهان و سپس رى را از وشمگیر بن زیار گرفت و بر همه جبال مستولى شد. وی در سال ۳۵۹ ه.ق به کردستان لشکر کشید و حسنویه پسر حسین کرد را که حاکم آن منطقه بود، وادار به مصالحه کرد.[۲۵] اینگونه در غرب ایران عملا حکومت خلیفه از میان رفت و دولت بویه‏ جاى او را گرفت‏.گاه حدود متصرفات آل بویه تا طبرستان و گرگان هم گسترش مى‏یافت و بر اثر هم‏مرز بودن با دولت سامانى غالبا میان این دو سلسله کشاکش و اختلاف وجود داشت. رکن‌الدوله با امرای سامانی به خصوص ابوالحسن سیمجور که از طرف سامانیان حکومت خراسان را داشت اغلب در کشمکش بود و این اختلاف یکى از دلایل ضعف این دو دولت ایرانى گردید.
زمانى که على در فارس و برادرش حسن در اصفهان استقرار یافتند، تصمیم گرفتند که برادر کوچکتر خود احمد را براى تصرف کرمان بفرستند.[۲۶] احمد نیز بعد از حوادثى موفق شد کرمان را تصرف کند، پس از این پیروزى على از برادرش احمد خواست که به فارس برگردد، وى نیز بازگشت و در استخر اقامت گزید.[۲۷] پس از آن على و بعد از او برادرزاده‏اش عضد‌‌‌الدوله به‏طور مکرر اقدام به فتح کامل کرمان کردند؛ تا سال ۳۵۷ ه ق که عضد‌‌‌الدوله تمام آن ناحیه را به تصرف درآورد. در این ایام دستگاه خلافت بسیار ضعیف شده بود و موالى بر آن فرمان مى‏راندند. ابوبکر محمد بن رائق عامل خلیفه در واسط بود.
به دلیل درگیریهایی که در بغداد روی داده بود و نابسامانی اوضاع در آن شهر، خلیفه الراضى باللّه او را فراخواند و مقام سپهسالارى و امیر الامرایی را به او داد تا امنیت را برقرار سازد. فرزندان بریدى که در خوزستان و اهواز بودند، از این اقدام خلیفه خشمگین شدند و میان این دو گروه اختلاف افتاد. ابن رائق، بدرالخرشنى و بجکم را که ترکان سپاه مرداویج به او گرویده بودند، به جنگ ابو عبد اللّه بریدى فرستاد. ابو عبد الله بریدى به على پناه آورد و از او یاری خواست. عمادالدوله دو پسر بریدى را نزد خود به گروگان گرفت. سپس برادرش احمد را که در استخر اقامت داشت به یاری بریدی فرستاد.[۲۸] احمد در سال ۳۳۴ه.ق موفق شد ابن رائق و بجکم را شکست دهد و بغداد را نیز به قلمرو آل بویه اضافه کند و خلیفه را تحت فرمان خود در آورد. خلیفه به او خلعت و لقب معز‌‌الدوله داد. به برادرش على بن بویه هم در همان روز لقب عماد الدوله‏ و به برادر دیگرش حسن بن بویه لقب رکن الدوله داد و نیز مقرر نمود که سکهی درهم و دینار به نام آنها ضرب و القاب و کنیهی آنها بر سکه نقش شود.[۲۹]
از آن پس، معز‌‌الدوله صاحب اختیار بغداد شد و هر روز پنج هزار درهم خرجى ‏براى خلیفه المستکفى قرار داد. خلیفه از تمام اختیارات خود محروم شد و تنها در خطبه نامى از او برده مى‏شد. وی به تضعیف خلیفه قناعت نکرد بلکه کوشید تا نفوذ خود را در همه قلمرو خلافت که خلیفگان از دیرباز جز به نام در آنجا قدرت نداشتند، مستقر کند. از جمله براى تضعیف حمدانیان که مرکزشان موصل بود کوشش آغاز کرد و در سال ۳۳۴ ه. ق سپاهى به جنگ ناصر الدوله حمدانی فرستاد. زیرا وى در آن هنگام که معز‌‌الدوله و مطیع خلیفه از پایتخت رفته بودند، بغداد را گرفته بود. آنگاه معز‌‌الدوله شخصا با سپاهى به تکریت که قلمروی حمدانیان بود حمله کرد؛ شهر را غارت کرد و با خلیفه به بغداد رفت و در شرق پایتخت اقامت گرفت. جنگ بغداد چهار ماه دوام داشت. از آن پس ناصرالدوله به عکبره رفت. معز‌‌الدوله کوشید تا بریدیان را به اطاعت خود درآورد و همه عراق را قلمرو خود کند و با خلیفه به بصره رفت تا آن ولایت را از ابو القاسم بریدى بگیرد. اما وى پیش از رسیدن معزالدوله به هجر نزد قرمطیان گریخته بود.
به این ترتیب بیست و دو سال تمام (۳۳۴ه.ق- ۳۵۶ ه.ق) در بغداد، قدرت با معز‌‌الدوله بود و خلیفه عنوانى بیش نبود.[۳۰] در زمان معز‌‌الدوله هیچ احترامى براى خلیفه باقى نماند؛ وى از داشتن وزیر محروم بود. فقط کاتبى داشت که به زمینها و مخارج او رسیدگى مى‏کرد، اما معز‌‌الدوله هرکس را که مى‏خواست به وزارت خود انتخاب مى‏کرد. همچنین معز‌‌الدوله در عزل و نصب قضات و صاحبان مشاغل دیگر اعتنایى به خلیفه نمى‏کرد.[۳۱] معز‌‌الدوله در سال۳۳۶ ه.ق بصره را نیز تصرف کرد. عماد الدوله در سال ۳۳۸ هجری قمری از دنیا رفت. وی در مدت زندگانى خود امیر الامراء بود. پس از مرگش، این مقام به رکن الدوله رسید. معز‌‌الدوله بر بغداد و عراق و خلیفه مسلط بود و او مانند نایب از طرف دو برادر محسوب مى‏شد.[۳۲] وی در سال ۳۵۶ ه.ق از دنیا رفت. پس از او پسرش عز‌‌الدوله به حکومت رسید. رکن‌الدوله نیز در سال ۳۶۶ ه.ق از دنیا رفت.
قدرتمندترین امیر آل بویه، عضد‌‌‌الدوله فرزند رکن‌الدوله بود. در عهد حکومت او که عبارت از سال های پایانی قرن چهارم هجری بود، تمدن اسلام در اوج شکوفایی بود و علم در تمامی شعب آن، از فقه و کلام و فلسفه گرفته تا تا طب و نجوم و ریاضیات، مدارج ترقی وکمال خود را میپیمود و کتابهای نفیس فراوان از هر رشته به رشته تحریر در می آمد. عضدالدوله که خود در سیاست یکه تاز بود، از دوستداران دان
ش نیز به شمار میرفت و علما و شعرا را گرامی میداشت و بیشتر اوقات با ایشان در مورد علوم مختلف به مباحثه و مناظره می پرداخت. او نحو را در نزد ابوعلی فارسی و ریاضیات را از ابوالحسن صوفی فرا گرفته بود. تعداد زیادی از علمای آن عصر در دربار عضدالدوله گرد آمده بودند و آنان هر یک کتب و مصنفات زیادی در علوم مختلف برای او به رشته تحریر درآوردند. بعد از آنکه عضد‌‌‌الدوله در ۳۷۲ ه.ق و برادرش مؤید الدوله در ۳۷۳ ه.ق) درگذشتند، حکومت عراق و فارس به فرزندان عضد‌‌‌الدوله و حکومت رى و جبال به فخر الدوله و اعقاب وى اختصاص یافت. سرانجام این سلسله در سال ۴۴۷ه.ق به دست سلجوقیان از بین رفت.
۲-۳٫ اسامی امرای آل بویه و زمان امارت هر یک
۲-۳-۱٫ دیالمه فارس‏
۱- عماد الدوله ابو الحسن على بن بویه (۳۲۰- ۳۳۸ ه.ق)
۲- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (۳۳۸ – ۳۷۲ ه.ق)
۳- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲ – ۳۷۹ ه.ق)
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۳۸۸ه.ق)
۵- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۸۸-۴۰۳ه.ق)
۶- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق)
۷- عماد الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۱۲- ۴۴۰ ه.ق)
۸- ملک الرحیم ابو نصر خسرو فیروز پسر ابو کالیجار مرزبان (۴۴۰-۴۴۷ه.ق)
۲-۳-۲٫ دیالمه عراق و خوزستان و کرمان‏
۱- معز‌‌الدوله ابو الحسین احمد بن بویه (۳۲۰-۳۵۶ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۲- عز‌‌الدوله بختیار پسر معز‌‌الدوله (۳۵۶-۳۶۷ه.ق) در عراق
۳- عضد‌‌‌الدوله ابو شجاع پسر رکن الدوله (۳۶۷-۳۷۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۴- صمصام الدوله ابو کالیجار مرزبان پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۸۸ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس
۵- شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲-۳۷۹ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۶- بهاء‌الدوله ابو نصر پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۹-۴۰۳ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان‏
۷- سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳-۴۱۲ه.ق) در عراق و خوزستان و فارس‏
۸- مشرف‌الدوله ابو على پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲-۴۱۶ه.ق) فقط در عراق

۱-۲٫ سوالهای تحقیق
۱-۲-۱٫ سوال اصلی تحقیق
۱- وضعیت تشیع در خوزستان در دوره آل بویه چگونه بود؟
۱-۲-۲٫ سوالهای فرعی تحقیق
۲- دولت آل بویه تا چه حدی در گسترش تشیع در خوزستان نقش داشته است؟
۳- علمای خوزستان در رشد تشیع در دوره آل بویه چه نقشی داشته اند؟
۱-۳٫ ضرورت انجام تحقیق
نگاهی بیرونی به تاریخ تشیع نشان از وجود ادوار مختلف با فراز و نشیبهای فراوان در این مکتب دارد. در مقاطعی از تاریخ، تشیع در افول و فشار بوده و برخی مقاطع نیز دوران اوج تشیع به شمار میآیند. به طور طبیعی وجود دولتهای شیعی در به اوج رساندن مذهب شیعه نقشی انکار ناپذیر داشته است که رشد و تعالی علمی و اجتماعی مذهب تشیع در برخی ادوار نتیجه وجود دولتهای مقتدر شیعی بوده است. ظهور آل بویه و به قدرت رسیدن آنها در جهان اسلام را میتوان از جمله مقاطع اوج تشیع دانست.
در مورد وضعیت تشیع در خوزستان در این دوره، تحقیقات کمتری انجام شده است و بررسی این مسأله ضروری به نظر میرسد. با وجود پژوهشهای انجام شده توسط محققین برجسته، خلاء تاریخی این دوره همچنان باقی است و با توجه به رشد و اعتلای علوم، ضرورت ارائه پژوهشی نو و عمیق احساس میشود که موجب ایجاد انگیزه و هدف جهت تدوین این رساله گردیده است. همچنین برای اینکه تاریخ تشیع به خصوص در این دوره تکامل پیدا کند و برگی بر صفحات تاریخ افزوده شود، بررسی این موضوع ضرورت دارد. یکی دیگر از دلایل اهمیت این موضوع در این است که تعدادی از علمای بنام شیعه از خوزستان برخاسته اند و شماری از امامزادگان و نایبان امامان معصوم نیز به این استان مهاجرت کردهاند. به این دلیل شناخت و بررسی روند تشیع در این استان به عنوان یکی از مراکز اصلی تشیع میتواند قسمتی از تاریخ تشیع در ایران را روشن کرده و زمینهای مساعد برای مطالعات بعدی در این باب فراهم آورد.
توجه‌ به‌ دولت‌های‌ مستقل‌ اسلامی‌ در قرن‌ چهارم‌، نشان‌ میدهد که‌ تشیع‌ در این‌قرن‌، شانس‌ بزرگی‌ در تسلط‌ بر تمامی‌ جهان‌ اسلام‌ داشته‌ است‌. به‌ همین‌ دلیل‌، این‌ قرن‌ را قرن‌ پیروزی‌ شیعه‌ نام‌گذاری‌ کرده‌اند. قدرت‌ شیعه‌ در قرن‌ چهارم‌ اعجاب‌آور است‌. از یک‌ سوی‌ فاطمیان‌ بر شمال‌ آفریقا و مصر حکومت میکردند. از سوی‌ دیگر، حمدانیان‌ در شمال‌ و شمال‌ غرب‌ عراق تا حلب‌ و احیانا دمشق‌، حاکمیت‌ داشتند. آل‌ بویه‌ بر عراق و بخش‌های‌ وسیعی‌ از ایران‌ حکومت ‌می‌کردند. یمن‌ نیز در اختیار امامان‌ زیدی‌ بود. بنابراین‌ اتحاد آنها می‌توانست‌ جهان ‌اسلام‌ را به‌طور کامل‌ در اختیار این‌ مذهب‌ قرار دهد.
۱-۴٫ تعریف مفاهیم
۱-۴-۱٫ تعریف لغوی و اصطلاحی شیعه
برای تعریف واژه تشیع به ناچار باید ابتدا واژه شیعه را در لغت و اصطلاح تعریف کنیم. واژه‏شناسان براى واژه شیعه معانى همسویى نظیر فرقه، حزب، گروه، امّت، پیروان، یاران، هواداران، همراهان، همکاران، دوستان، اشاعه‏کنندگان و تقویت‏کنندگان، کرده‏اند. این واژه اگرچه مفرد و جمع آن «شیع» و «اشیاع» است، اما کاربرد آن نسبت به تثنیه و جمع و مفرد و مذکر نیز یکسان است.[۱] در فرهنگ‏هاى لغت، واژه‏ى شیعه به متابعت و پیروى از فرد یا افرادى از دیگرى و نصرت و یارى دادن فردى، و نیز توافق و هماهنگى در قول یا فعلى معنا شده است. شیعه گروهى‏اند که بر امرى اجتماع مى‏کنند. هر گروهى که یک امر را برگزیده‏اند و برخى از آنان از برخى دیگر پیروى مى‏کند آنان شیعیان‏اند. ابنخلدون مى‏گوید: « شیعه در لغت عبارت است از یاران و پیروان و در عرف فقها و متکلمان گذشته و حال، به پیروان على و فرزندانش اطلاق مى‏شود».[۲] که جمله دوم در واقع معنای اصطلاحی آن است. سخنان دیگرى از فرهنگنگاران همه به یک معنى اشاره دارد. نتیجه این که شیعه جماعتى است که پیرو رییس خود هستند، اندیشه‏اى واحد دارند و در سایه این فکر مشترک، با هم یارى و همکارى دارند. این، معناى لغوى شیعه است، امّا در اینجا معناى دوم، یعنى آنچه میان عالمان مصطلح است مهم است.
شیعه در اصطلاح، بر یاران و پیروان حضرت على علیه السلام اطلاق مى‏شود.شیعه کسانی هستند که از علی علیه السلام پیروی کرده و چه از روی نص جلی یا خفی قایل به امامت ایشان پس از پیامبر شدند و گویند که امامت از خاندان او بیرون نخواهد رفت.[۳] این واژه در منابع شیعى بیش از یک مفهوم ندارد و آن اعتقاد به امامت بلافصل امیر المؤمنین علیه السلام به دلیل این‏که او افضل از دیگر صحابه بود و نیز پیامبر اکرم صل علیه و آله وسلم او را به جانشینى خود برگزیده بود و اعتقاد به این که امامت در فرزندان او از نسل فاطمه زهرا علیه السلام استمرار خواهد یافت و کسى جز آنان از چنین حقّى برخوردار نیستند. ائمه اطهار علیه السلام منتسبان به فرقه‏هاى باطل را خارج از جرگه شیعه مى‏دانستند؛ ولى دانشمندان و رجال‏نویسان اهل سنت، شیعه را به معنایى گسترده‏تر از این به کار برده‏اند و به تمام فرقه‏هایى که از پیکره شیعه منشعب شده‏اند و نیز به دوستداران خاندان رسالت اطلاق کرده‏اند.
البته در قرن دوم و سوم بعد از شیعیان امامى بیشترین تعداد شیعه را زیدیان تشکیل مى‏دادند. ابن خلدون نیز گفته است: «شیعه در اصطلاح قدما و متأخران از فقها و متکلّمان بر پیروان على علیه السلام و فرزندان او اطلاق مى‏شود. به اعتقاد آنان امامت از ارکان دین است و على عل

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

یه السلام توسط پیامبر صل علیه و آله و سلم به امامت پس از او نصب گردیده است».[۴] مقصود از مقدّم داشتن على علیه السلام بر دیگر صحابه همان اعتقاد به امامت بلافصل آن حضرت است. در این کاربرد، اعتقاد به امامت بلافصل على علیه السلام و منصوص و منصوب بودن امامت آن حضرت و این‏که امامت در فرزندان او از نسل فاطمه‏ى زهرا علیها السّلام استمرار خواهد داشت محور و اساس بهشمار مى‏رود.[۵] بنابراین شیعه در لغت به معناى پیروان و یاران شخص یا اشخاص معینى است، اما اگر کلمهی شیعه بدون قید و به صورت مطلق استعمال شود، بر دوست‏دار اهل‏بیت علیه السلام و یا به کسانى اطلاق مى‏گردد که به امامت ایشان معتقدند. از آنجا که عده‏اى از مسلمانان به ولایت حضرت على علیه السلام و به پیروى از مکتب ایشان اعتقاد داشتند، آنها را شیعه امام على علیه السلام میخواندند که بعدها در اثر کاربرد بسیار، مضاف ‏الیه – على علیه السلام – را از آخر آن حذف کردند و به شیعه معروف شدند.
۱-۴-۲٫ تعریف لغوی و اصطلاحی تشیّع
واژهی «تشیّع» از این ریشه و مصدر باب تفعّل و از نظر لغوی، به معنای یاری کردن و پیروی نمودن جماعتی از یک شخص خاص است. به هر تقدیر، محور واژه «شیعه» و «تشیّع» گرد معانی نزدیک به هم، همچون پیروی، یاوری، هم رأیی، دوستی و اجتماع بر امری خاص می‌باشد. بنابر اذعان بیشتر واژه‏شناسان و فرقه‏نگاران، «شیعه» در اصطلاح و کاربرد تاریخى، عنوانى غالب و جاافتاده براى دوست‏داران و پیروان امام على علیه السّلام و اهل بیت وى بوده است.[۶]
تشیّع در لغت به معنای دعوی مذهب شیعه کردن، خود را شیعه نمودن است. معنای لغوی آن، پیروی کردن میباشد و معنی اصطلاحی آن مذهب شیعه داشتن است. از نظر اصطلاحی تشیّع، عبارت است از اعتقاد به استمرار رهبرى اسلامى در قالب «وصایت» براى امام على علیه السلام و خاندان او. این، اساس و روح تشیّع است. این تفکر، به دست مبارک پیامبر صل الله علیه و آله در حال حیاتش پى نهاده شد، گروهى از مهاجران و انصار نیز در زمان پیامبر صل الله علیه و آله آن را پذیرفتند و پس از رحلت آن حضرت نیز بر همان عقیده باقى ماندند. گروهى دیگر از تابعین هم به آنان اقتدا کردند و اعتقاد به این اصل، از همان زمان‏هاى گذشته تا کنون تداوم یافته است. بنابراین، تشیع تاریخى جز تاریخ اسلام و مبدأیى جز آغاز ظهور اسلام ندارد و اسلام و تشیع دو سوى یک حقیقت‏اند و دو همزادند که با هم به دنیا آمده‏اند.[۷] در واقع این مفهوم اشاره دارد به مسلمانی که احکام دینی و معارف خود را پس از پیامبر اکرم صل علیه و آله و سلم از خاندان آن حضرت یعنی اهل بیت علیه السلام اخذ میکند.کانون مرکزی تشیّع، مرجعیت هدایت دین پس از پیامبر است. اهل تسنن آن هدایت را از صحابیان پیامبر میپذیرند اما شیعه آن را به اهل بیت محدود میداند.
۱-۴-۳٫ تعریف لغوی و اصطلاحی واژه خوزستان
درباره واژه خوزستان ، معانی و تعابیر فراوانی وجود دارد که قدمت و دیرینگی این خطه را آشکار میسازد.[۸] برخی کلمه خوز را نام قبیله ای میدانندکه در این منطقه ساکن بوده است. از سوی دیگر خوز را به معنی شکر و نیشکر نیز معنا میکنند. زیرا خاک حاصلخیز و بارور خوزستان، استعداد ویژه ای برای رشد این گیاه، داشته و آنجا بهترین محصول نیشکر را به دست میداده است. کلمهی خوزستان به معنى کشور خوزهاست. و خوز را به صورتهاى «هوز» و «حوز» نیز مى‏نوشتند. جمع هوز در زبان عربى اهواز است که نام مرکز استان خوزستان است.[۹]
معنای اصطلاحی آن همان حد و مرزهایی است که در قرن چهارم وجود داشته است. ابن حوقل در این قرن آن را بدین گونه توصیف میکند: «حد شرقی آن فارس و اصفهان است و میان خوزستان و حد فارس از سوی اصفهان رود طاب جاری است و تا نزدیکی مهروبان مرز آن را تشکیل میدهد و بر این رودخانه روستایی بزرگ و ناحیه ای پهناور است و این رود عمیق و بزرگ میباشد و پلی چوبین معلق در هوا دارد و فاصله آن تا آب ده ذراع و گذرگاه کاروانیان و عابران است. آنگاه رود طاب مرز میان دورق و مهروبان میگردد تا آنکه به دریا میریزد. غرب خوزستان روستای واسط و توابع آن و نیز دورالراسبی است. اما شمال آن حد صیمره و کرج و لور (لرستان) است تا آنکه به حدود جبال از سوی اصفهان میپیوندد و به گفته برخی لرستان و توابع آن جزء خوزستان بوده است و سپس جزء جبال گردیده است. مرز خوزستان از سوی فارس و اصفهان و حدود جبال از سوی واسط به صورت مخروط در می آید و در تربیع از طرف مقابل تنگ میشود و همچنین از ناحیه جنوب و نیز از ناحیه عبادان به سوی دریا تا فارس نیم دایره ای است و این حد از مغرب آغاز و به سوی دجله کشیده میشود تا آنکه از « بیاده» میگذرد. آنگاه از پشت « مفتح» و «مذار» پیچیده و به روستای واسط که از همانجا آغاز گردیده بود میپیوندد.»[۱۰]
۱-۴-۵٫ تعریف لغوی و اصطلاحی آل بویه
کلمه بویه یک واژه فارسی است و ضم اول و سکون واو و فتح یاء بر وزن مویه تلفظ میشود و به معنی امید و آرزو است. این واژه در تلفظ عربی ، معمولا به ضم باء و فتح واو و سکون یاء دو نقطه که در زیر قرار گرفته و پس از واو است میباشد.[۱۱] آل بویه، سلسله ای ایرانی نژاد و شیعی مذهب، منسوب به ابو شجاع بویه که میان سالهای۴۴۷–۳۲۱ ه.ق بر بخش بزرگی از ایران و عراق فرمان راندند.
۱-۵٫ پیشینه تحقیق
پژوهشهای زیادی در مورد دو سده سوم و چهارم انجام شده است. بهطور کلی میتوان این پژوهشها را به دو دسته تق
سیم کرد:
۱. آثاری که در مورد حکومتها و یا تمدن اسلامی نگاشته شدهاند و به آل بویه بهعنوان حکومت اسلامی پرداختهاند. از این دسته آثار میتوان به کتاب تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری از آدام متز و تاریخ سیاسی اسلام حسن ابراهیم حسن اشاره کرد. این دسته از آثار به دلیل ماهیت فراگیری و کلیبودنشان به طور پراکنده به مسایل دوره آل بویه پرداختهاند.
۲. آثاری که بهطور ویژه حکومت آل بویه در آنها مورد بررسی قرار گرفته است. این دسته خود به دو گروه قابل تقسیم هستند:
الف) آثاری که تنها به یکی از جنبههای حکومت آل بویه پرداختهاند. مانند،« اوضاع اجتماعی در دوره آل بویه؛ وفادارى و رهبرى در جامعه اسلامى» از پرویز متحده روی .
ب) آثاری که به کل حکومت آل بویه پرداخته اند. مانند کتاب «آل بویه و اوضاع زمان ایشان» از علی اصغر فقیهی و «دیلمیان در گستره تاریخ» از پروین ترکمنی آذر.
در مورد تشیع در ایران کتاب «تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا قرن هفت هجری» به چاپ رسیده است. این کتاب را رسول جعفریان در سه جلد تألیف کرده است که توسط سازمان تبلیغات اسلامی در سال ۱۳۶۸ انتشار یافته است. نویسنده در این کتاب، تاریخ تشیع ایران را از ابتدا تا قرن دهم هجری بررسی کرده است. همچنین به رسمیت یافتن تشیع در ایران در دوره صفوی و دشواریهای آن پرداخته است. تاریخ تشیع در ایران نیز کتاب دیگری از این نویسنده میباشد که نویسنده در آن چگونگی گسترش تشیع در ایران را نشان داده است و به همین دلیل، نوعی سبک توسعه جغرافیایی- ادواری مورد استفاده قرار گرفته است. در مورد تاریخ خوزستان نیز کتابهایی به چاپ رسیده است. مانند «خوزستان و تمدن دیرینه آن» از ایرج افشار سیستانی «کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان» نوشته عبدالنبی قیّم. همچنین کتاب «تاریخ خوزستان از هزاره سوم قبل از میلاد تا دوران حکومت آل بویه و خوارزمیان» نوشته جواد الهایی سحر. این کتاب مروری است بر تاریخ خوزستان از هزاره سوم قبل از میلاد تا دوران حکومت خوارزمشاهیان. در این نوشتار نخست تاریخ خوزستان در قبل از ظهور اسلام و سپس پس از آن مورد بحث قرار گرفته است. نگارنده ابتدا اوضاع مختلف سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خوزستان را در زمان حکومت هخامنشان، اشکانیان و ساسانیان در قبل از اسلام مورد مطالعه قرار داده و سپس اوضاع مردم این منطقه را در زمان فتوحات اسلامی و جنگ اعراب و ایرانیان بررسی می‏نماید. وی حمله مسلمانان به خوزستان و فتح اهواز و حوادث پیرامون آنها را شرح نموده و پس از آن تصرف اهواز توسط دیلمیان و اوضاع خوزستان در زمان حکومت آل بویه را بیان کرده است. اما به طور کلی درباره موضوع تاریخ تشیع در خوزستان در دوره آل بویه اثر مستقلی به چاپ نرسیده است.
۱-۶٫ هدفهای تحقیق
۱-۶-۱٫ هدف اصلی:
بررسی وضعیت تشیع در استان خوزستان در دوره آل بویه.
۱-۶-۲٫ اهداف فرعی:
۱- آشنایی با تاریخ تشیع خوزستان در این دوره.
۲- بررسی نقش آل بویه در گسترش تشیع در خوزستان.
۱-۷٫ روش پژوهش
روش پژوهش به صورت کتابخانه ای و توصیفی میباشد.

۴-۳-۵٫ صمصام الدوله پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۸۸ -۳۷۲ ه.ق) ۶۷
۴-۳-۶٫ شرف‌الدوله ابو الفوارس شیرذیل پسر عضد‌‌‌الدوله (۳۷۲- ۳۷۹ ه.ق) ۶۷
۴-۳-۷٫ بهاء‌الدوله پسر عضد‌‌‌الدوله ( ۳۷۹ – ۴۰۳ ه.ق ) ۶۹
۴-۳-۸٫ سلطان الدوله ابو شجاع پسر بهاء‌الدوله (۴۰۳- ۴۱۲ ه.ق) ۷۳
۴-۳-۹٫ مشرف‌الدوله ابوعلی پسر بهاء‌الدوله (۴۱۲- ۴۱۶ ه.ق ) ۷۴
۴-۳-۱۰٫ ابو طاهر جلال‌الدوله پسر بهاء‌الدوله (۴۱۶-۴۳۵ ه.ق) ۷۵
۴-۳-۱۱٫ ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (۴۳۵-۴۴۰ ه.ق) ۷۷
۴-۳-۱۲٫ ملک الرحیم پسر ابوکالیجار (۴۴۰-۴۴۷ ه.ق) ۷۸
فصل پنجم: علمای خوزستان در عصر آل بویه ۸۲
۵-۱٫ سابقه تشیّع در خوزستان ۸۴
۵-۲٫ علمای خوزستان در قرن چهارم ه.ق ۹۰
۵-۲-۱٫ حسین بن روح نوبختی ‏(قرن چهارم) ۹۰
۵-۲-۲٫ عبدالله بن احمد بن موسی بن زیاد جوالیقی اهوازی (۲۱۶- ۳۰۶ ه.ق) ۹۱
۵-۲-۳٫ محمد بن خلف بن حیّان بن صدقه الضبی، ابوبکر، (م ۳۰۶ ه.ق) ۹۲
۵-۲-۴٫ احمد بن اسماعیل بن عبدالله ، ابوعلی اهوازی ( م ۳۳۰ ه.ق) ۹۲
۵-۲-۵٫ علی بن محمد بن ابی الفهم ، معروف به قاضی تنوخی (۲۸۷ -۳۴۲ ه.ق) ۹۳
۵-۲-۶٫ ابن عُقده، موسی بن هارون بن صلت اهوازی (۳۱۷ ه.ق ) ۹۴
۵-۲-۷٫ احمد بن محمد بن جعفر ابوعلی صولی ( زنده ۳۵۳ ه.ق) ۹۵
۵-۲-۸٫ حسن بن عبدالرحمن بن خلّاد رامهرمزی، (م حدود ۳۶۰ ه.ق ) ۹۵
۵-۲-۹٫ حسن بن سعید بن جعفر بن فضل بن شاذان بصری(۲۶۹ -۳۷۱ ه.ق) ۹۶
۵-۲-۱۰٫ حسن بن عبدالله بن سعید بن اسماعیل عسکری(۲۹۳ -۳۷۸ ه.ق) ۹۷
۵-۲-۱۱٫ محسن بن علی بن محمد بن ابی الفهم ابوعلی تنوخی(۳۲۷ -۳۸۴ ه.ق) ۹۸
۵-۲-۱۲٫ حسن بن عبدالله بن مهران ابوهلال عسکری(زنده در ۳۹۰ ه.ق) ۹۹
۵-۲-۱۳٫ فارس بن سلیمان ابو شجاع ارّجانی( قرن چهارم) ۱۰۰
۵-۲-۱۴٫ ابوعلی حسن بن علی بن ابراهیم بن شاهق اهوازی( ۳۶۲ – ۴۴۶ ه.ق ) ۱۰۱
۵-۲-۱۵٫ بندار ارّجانی(قرن چهارم) ۱۰۱
۵-۲-۱۶٫ ابو عبدالله ارّجانی(قرن چهارم) ۱۰۲
نتیجه گیری ۱۰۳
فهرست منابع و مآخذ ۱۰۴
الف. منابع فارسی ۱۰۴
ب. منابع عربی ۱۰۹
فصل اول:
کلیات تحقیق
مقدمه
آل بویه از مشهورترین خاندانهای شیعه ایرانی بودندکه از سال ۳۲۱ تا ۴۴۷ ه.ق حکومت کردند. بنیانگذاران این دولت، سه برادر به نامهای علی، حسن و احمد هستند که به شجاعت و جنگاوری معروف بودند. آنان با وحدت و همکاری بسیار زیاد و نیز با توجه به گرایش به تشیع، توانستند مرداویج را کنارگذاشته، ابتدا بر فارس و جنوب ایران و سپس بر ری، قم، اصفهان، کرمان و از شمال تا مرزهای قلمرو سامانیان تسلط پیدا کنند و پس از آن دامنه حکمرانی خود را به عراق توسعه دهند و خلافت عباسی را چنان در ید قدرت خود بگیرند که تنها اسم و رسمی از آن باقی بگذارند. آل بویه، خلیفه را بر اساس مصالح خود از خلافت عزل میکردند و حتی او را کور کرده یا میکشتند و خلیفه دیگری نصب میکردند؛ امری که در حکومتهای نیمه مستقل پیش از آنان هیچ سابقه نداشت. در نتیجه با قدرتی که داشتند، توانستند نقش مهمی در توسعه و گسترش تشیع در قرن چهارم و پنجم هجری قمری در این مناطق داشته باشند. دوره آل بویه دوره درخشش علمی و فرهنگی ایران و جهان اسلام است. این خاندان شیعی ایرانی نقش مهمی در حفظ و گسترش میراث حدیثی، فقهی و کلامی شیعه در ایران و عراق ایفاء کرد و به تحکیم پایه‌ها و مبانی تشیع امامیه و ترویج آن پرداخت. دانشمندان، متکلمان ، محدثان ، فقها و مفسران بزرگی چون شیخ طوسی، شیخ مفید، سید رضی، شیخ صدوق و…. در دوران حکومت آل بویه تربیت یافتند و با تشکیل جلسههای مناظره به شبهههای کلامی و فقهی پاسخ دادند. آنان پس از استقرار در شهرهای ری، اصفهان و شیراز به سوی بغداد، مرکز حکومت عباسی حرکت کردند و خلافت و شخص خلیفه را در اختیار گرفتند. حکومت آل بویه نقطه عطف سیاسی در روابط ایران و بغداد و آغازی بر ورود خلفای عباسی به دوره ضعف سیاسی و از دست دادن اقتدار معنوی و دنیوی است. تسلط آل بویه بر بغداد، ضعف خلفای عباسی را که از چندین دهه پیش آغاز شده بود،آشکار ساخت. آنها اختیارات معنوی و دنیوی را از خلفای عباسی سلب کردند بهطوری که پس از زوال این دولت نیز خلفا هیچگاه به جایگاه قدرتمند اولیه خود بازنگشتند. استان خوزستان از دیرباز سابقه زیادی در تشیع دارد. از صدر اسلام بعضی افراد شیعه در خوزستان زندگی میکردند و حضور این افراد، زمینهای برای گسترش تشیع در این استان بود. در طی قرون بعدی نیز به ویژه در دوره آل بویه که تشیع رونق فراوانی یافت، تعداد علمای شیعه در این استان افزایش یافته که با پرورش شاگردان فراوان، نقش مهمی در گسترش تشیع داشته اند.
۱-۱٫ تعریف مسأله
سرزمین خوزستان دارای تمدنی درخشان در تاریخ ایران میباشد که همواره به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی خود، یکی از مراکز مهم سیاسی و اقتصادی جهان به شمار میرفته است. در این سرزمین در طول تاریخ سلسله های فراوانی حکومت کرده اند. در قرن چهارم ه.ق معز‌‌الدوله احمد بن بویه، اهواز را تصرف کرد. وی و برادر زادهاش عضد‌‌‌الدوله که بعدها بر اهواز حکومت کرد، اقدامات فراوانی در خوزستان انجام دادند. در قرون مختلف علمای فراوانی در استان خوزستان زندگی میکردند. در اواسط قرن دوم و در زمان امام صادق علیه السلام برخی از افراد شیعه در خوزستان میزیستند. حضور این افراد زمینه ای برای گسترش مذهب تشیع در این استان بود. در این زمان، راویانی چون ابواسحاق ارّجانی زمینه ساز مذهب تشیع در این استان بودند. همچنین در زمان امام هادی علیه

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

السلام، بزرگانی همچون محمد بن رجاء در این سرزمین به سر میبردهاند و نامههایی به امام هادی علیه السلام مینوشتهاند که نشان دهندهی رابطه آنها با بزرگان مذهب تشیع میباشد.
در قرن سوم نیز برخی از شیعیان در اهواز و خوزستان به سر میبردند و حتی نقیبی جداگانه برای خود داشتند. از علمای اهوازی شیعه در این عصر میتوان از حسین بن سعید اهوازی، حسن بن سعید، علی بن مهزیار اهوازی و ابراهیم مهزیار اهوازی نام برد. چند تن از وکلای ائمه علیه السلام نیز اهل خوزستان بودند. همچنین حسین بن روح نوبختی نائب امام زمان عجل الله تعالی و فرجه الشریف اهوازی بود. در قرن چهارم نیز این علما با پرورش شاگردان و تدریس علوم دینی نقش مهمی در گسترش تشیع داشتهاند. هنگامی که آل بویه در ایران به قدرت رسیدند، مذهب شیعه نیز گسترش یافت. در این زمان بیش از نیمی از مردم اهواز شیعه بودند. آنها در گسترش مذهب تشیع تلاش زیادی نمودند.